تبلیغات
از چشمه سار قرآن و عترت

از چشمه سار قرآن و عترت

 تکفیر به چه معناست و آیا رواست که ما دشمنان دینمان را تکفیر کنیم ؟

کفر در لغت و اصطلاح

کفر در لغت به معنای ستر و پوشاندن است. و کشاورز را نیز کافر می­گویند ؛ زیرا دانه را در خاک پنهان می­سازد . خداوند متعال می فرماید : { كَمَثَلِ غَیْثٍ أعْجَبَ الْكُفَّارَ نَبَاتُهُ } ([1]) ؛ « در مثل مانند بارانی است که رویش آن برزگر را به تعجب وا می­دارد.»

و در اصطلاح : کفر به معنای ایمان نیاوردن به چیزی که از شأنش ایمان آوردن به آن است ، مثل عدم ایمان به خدا و توحید و نبوت پیامبر اسلام| و روز قیامت .

قاضی ایجی می­گوید : « کفر خلاف ایمان است و آن نزد ما عبارت است از تصدیق نکردن پیامبر| در برخی از اموری که علم حاصل شده که از جانب پیامبر| رسیده است.»([2])

فاضل مقداد نیز می­گوید : « کفر در اصطلاح عبارت است انکار چیزی که علم ضروری حاصل شده که از جانب پیامبر| است » .

سید یزدی به اموری که رسول­خدا به آن خبر داده اشاره کرده می­فرماید : « کافر کسی است که منکر الوهیّت یا توحید یا رسالت یا یکی از ضروریات دین شود ، با التفات به این که ضروری است به طوری که انکارش به انکار رسالت منجر شود». ([3])

اقسام کفر

متکلمان و صاحبان معاجم برای کفر اقسامی را ذکر کرده­اند :

1- کفر انکار : یعنی کسی که به قلب و زبانش به خدا و رسول کافر شود.

2- کفر جحود : یعنی کسی که به قلبش به خدا و رسول ایمان داشته باشد و آن دو را تصدیق کند ، ولی به زبان آن را اقرار نکند ، بلکه انکار نماید . همان­گونه که خداوند متعال می­فرماید : { وَجَحَدُوا بِهَا وَاسْتَیْقَنَتْهَا أنْفُسُهُمْ } ؛ ([4]) « با آن که پیش نفس خود به یقین می­دانستند- باز از کبر و نخوت و ستمگری- انکار آن کردند».

3- کفر عناد : این که به قلب بشناسد ، و به زبان اقرار کند ، ولی از روی عناد و حسد به آن متدیّن نشود.

4- کفر نفاق : این که به زبان اقرار کند ، ولی به قلب معتقد نباشد ، همانند منافق. ([5])

تکفیر اهل قبله

در مباحث گذشته اشاره نمودیم به اموری که ایمان به آنها واجب است و با عدم ایمان به آنها ، انسان داخل کفر می­شود. با این بحث به خوبی روشن می­شود که صحیح نیست فرقه­ای از فرق اسلامی را داخل در کفر نمود ، مادامی که اعتراف به شهادتین نموده ، وضروری­ای از ضروریات دین را انکار نمی­کند.

این مطلب از اموری است که هر کسی کوچک­ترین توجهی به شریعت اسلامی داشته باشد از آن اطلاع دارد ، ولو معاشرت زیادی با مسلمانان ندارد. لکن مع الأسف- مشاهده می­شود که چگونه به سبب برخی از مسائل اختلافی ، برخی از مذاهب سایر مسلمانان را تکفیر نموده و به جان آنان می­افتند. کاری که مورد خشنودی استکبار و استعمار شده و از این راه استیلای خود را بر مسلمین ادامه می­دهند.

جمهور فقیهان و متکلمان بر این باورند که کسی حق ندارد دیگری را که اهل قبله است و به طرف آن نماز می­خواند ، با اقرار به شهادتین و عدم انکار ضروری­ای از ضروریات دین ، تکفیر نماید :

1- قاضی سبکی می­گوید : « اقدام بر تکفیر مؤمنین جداً دشوار است . و هر کسی که در قلبش ایمان است تکفیر اهل هوا و بدعت را دشوار می­شمرد ، در صورتی که اقرار به شهادتین دارد ؛ زیرا تکفیر امری دشوار و خطیر است». ([6])

2- قاضی ایجی می­گوید : « جمهور متکلمین و فقیهان بر این امر اتفاق دارند که نمی­توان احدی از اهل قبله را تکفیر نمود ». ([7])

3- تفتازانی می­گوید : « مخالف حقّ از اهل قبله کافر نیست ، مادامی که ضروری­ای از ضروریات دین را مخالفت نکند ، مثل حدوث عالم ، حشر اجساد ». ([8])

4- ابن عابدین می­گوید : « در کلمات صاحبان مذاهب بسیار، تکفیر دیگران مشاهده می­شود ولی این­گونه تعبیرها از کلام فقهای مجتهد نیست. و معلوم است که اعتباری به غیرفقها نیست». ([9])

تکفیر مسلمانان از دیدگاه روایات

در روایات از تکفیر مسلمانی که اقرار به شهادتین نموده نهی فراوان شده است، خصوصاً کسانی که اهل عمل به فرائض دینی نیز هستند . اینک به برخی از این روایات اشاره می­نماییم :

1- پیامبر| فرمود : اسلام بر چند پایه بنا شده است : شهادت به وحدانیت خداوند ، رسالت پیامبر ، اقرار به آنچه از جانب خدا رسیده و جهاد . پس مسلمانان را به جهت گناه تکفیر نکنید ، و علیه آنان شهادت به شرک ندهید.

2- و نیز فرمود : « اهلِ ملتِ خود را تکفیر نکنید ، اگر چه گناه کبیره هم انجام دهند».

3- هر مسلمانی که مسلمان دیگر را تکفیر کند ، اگر واقعاً کافر باشد اشکالی ندارد ، و إلا خودش کافر می­شود.

4- و هم­چنین فرمود : « به جهت گناه ، اهل لا إله إلا الله را تکفیر نکنید ، زیرا کسی که چنین کند خودش به کفر نزدیک­تر است». ([10])

2- لعن به چه معناست ؟

لعن در لغت

راغب اصفهانی می­گوید : « لعن به معنای طرد و دور کردن با غضب است . لعن اگر از جانب خدا باشد در آخرت به معنای عقوبت و در دنیا به معنای انقطاع از قبول رحمت و توفیق است . و اگر از انسان باشد به معنای دعا و نفرین و درخواست بر ضرر غیر است.» ([11])

طریحی می­گوید : « لعن به معنای طرد از رحمت است». ([12])

ابن اثیر می­گوید : « اصل لعن به معنای طرد و دورکردن از خداست . و از خلق به معنای سبّ و نفرین است». ([13])

لعن در پرتو قرآن و روایات

خداوند متعال در قرآن کریم 37 بار «لعن» را با انتساب به خودش و نیز یک بار با انتساب به مردم به کار برده است. و این حدّ به کار بردن این واژه فی حدّ ذاته دلیل بر مشروعیت لعن از حیث اصل اوّلی است . و در قرآن هیچ موردی وجود ندارد که از لعن نهی شده باشد ، در حالی که از سبّ نهی شده است ؛ آن جا که می­فرماید { وَلا تَسُبُّوا الَّذِینَ یَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللهِ فَیَسُبُّوا اللهَ عَدْواً } ؛ « و شما مؤمنان به آنان که غیر خدا را می­خوانند دشنام مدهید تا مبادا آنان هم از روی دشمنی و جهالت خدا را دشنام دهند».

هم چنین با مراجعه به سنت نبوی پی می­بریم که پیامبراکرم| تعبیر «لعن» و مشتقات آن را در موارد بسیاری ، حتی در خصوص مسلمانان و برخی از صحابه به کار برده است ؛ نهی­هایی که با غضب شدید همراه بوده است ؛ به جهت کارهای زشتی که از آنها صادر شده بود. با مراجعه به موسوعه­هایی که در مورد احادیث نبوی نوشته شده پی­می­بریم که بیش از سیصد مورد پیامبر| بر دیگران لعن کرده­اند». ([14])

پیامبر : « خدا لعنت کند شراب ، شرابخوار ، ساقی ، بایع و مشتری آن را و » ([15]) و نیز فرمود : « خدا لعنت کند رشوه­دهنده و رشوه­گیرنده را در قضاوت » ([16]) و نیز فرمود : خدا لعنت کند ربا و گیرنده و دهنده و نویسنده و شاهد آنرا». ([17])

مصادیق لعن در قرآن کریم

با مراجعه به قرآن کریم پی­می­بریم که خداوند متعال لعن را در چهار مورد به­کار برده است :

1- در مورد ابلیس ؛ آن­جا که می­فرماید : { وَإِنَّ عَلَیْكَ لَعْنَتِی إِلَى یَوْمِ الدِّینِ } ([18])؛ وهمانا لعنت من بر توست تا روز جزا».

2- در مورد عموم کافرین ؛ آن­جا که می­فرماید : { إِنَّ اللهَ لَعَنَ الْكَافِرِینَ وَأَعَدَّ لَهُمْ سَعِیراً } ([19])؛ « همانا خداوند لعنت کرده کافران را و برای آنان جهنم را آماده نموده است».

3- در مورد اهل کتاب به طور عموم و یهود به طور خصوص ؛ آن­جا که می­فرماید : { لُعِنَ الَّذِینَ كَفَرُوا مِنْ بَنِی إِسْرائیلَ عَلَى لِسَانِ دَاوُدَ وَعِیسَى ابْنِ مَرْیَمَ } ([20])، « لعنت شدند کسانی که از بنی اسرائیل کافر شدند ، به زبان داود و عیسی بن مریم ».

4- مواردی که لعنت بر عنوان عامّی وارد شده ، که قابل انطباق با مسلمین است ؛ مثال :

الف) عنوان ظالمین : { ألا لَعْنَة اللهِ عَلَى الظَّالِمِینَ } ([21])؛ « آگاه باش لعنت خدا بر ظالمان است».

ب) عنوان کاذبین : { وَالْخَامِسَةُ أنَّ لَعْنَتَ اللهِ عَلَیْهِ إِنْ كَانَ مِنَ الْكَاذِبِینَ } ([22])، « و بار پنجم قسم یاد کند که لعنت خدا بر او باد اگر از دروغ­گویان باشد».

ج) عنوان ایذای رسول| : { إِنَّ الَّذِینَ یُؤْذُونَ اللهَ وَرَسُولَهُ لَعَنَهُمُ اللهُ فِی الدُّنْیَا وَالآخِرَه } ([23]) « وکسانی که خدا و رسول را اذیت می­کنند خداوند آنان را در دنیا و آخرت مشمول لعنت خود قرار داده است».

د) عنوان رمی محصنات به زنا : { إِنَّ الَّذِینَ یَرْمُونَ الْمُحْصَنَاتِ الْغَافِلاتِ الْمُؤْمِنَاتِ لُعِنُوا فِی الدُّنْیَا وَالآخِرَة } ([24]) « کسانی که به زنان با ایمان و پاک­دامن بی­خبر از کار بد تهمت بستنند به تحقیق در دنیا و آخرت ملعون شدند».

هـ ) عنوان قتل مؤمن : { وَمَنْ یَقْتُلْ مُؤْمِناً مُتَعَمِّداً فَجَزَاؤُهُ جَهَنَّمُ خَالِداً فِیهَا وَغَضِبَ اللهُ عَلَیْهِ وَلَعَنَهُ وَأعَدَّ لَهُ عَذَاباً عَظِیماً } ([25])؛ « و هر کس مؤمنی را به عمد بکشد مجازاتش آتش جهنم است که در آن جاوید معذب خواهد بود . خدا بر او خشم و لعنت کند ، و عذابی بسیار شدید برایش مهیّا سازد».

و) عنوان نفاق : { وَعَدَ اللهُ الْمُنَافِقِینَ وَالْمُنَافِقَاتِ وَالْكُفَّارَ نَارَ جَهَنَّمَ خَالِدِینَ فِیهَا هِیَ حَسْبُهُمْ وَلَعَنَهُمُ اللهُ وَلَهُمْ عَذَابٌ مُقِیمٌ } ([26])؛ « خدا مرد و زن از منافقان و کافران را وعده آتش دوزخ و خلود در آن داده ، همان دوزخ برای کیفر آنان کافی است ، و خدا آنان را لعن کرده و برای آنان عذاب ابدی است».

ز) عنوان فساد و قطع رحم : { فَهَلْ عَسَیْتُمْ إِنْ تَوَلَّیْتُمْ أَنْ تُفْسِدُوا فِی الأرْضِ وَتُقَطِّعُوا أَرْحَامَكُمْ* أولَئِكَ الَّذِینَ لَعَنَهُمُ اللهُ فَأصَمَّهُمْ وَأعْمَى أبْصَارَهُمْ } ([27])؛ « شما منافقان اگر از فرمان خدا و طاعت روی برگردانید یا در زمین فساد و قطع رحم کنید باز هم امید دارید ؟ اینان همین منافقانند که خدا آنان را لعن کرده و گوش و چشمشان را کور گردانید».

حکمت لعن و تبرّی

در روایات اسلامی به حبّ و بغض توجّه خاص شده است ؛ چه در سطح کلّی ، آن جا که می­فرماید : « هل الإیمان إلا الحبّ والبغض([28]) ؛ آیا دین غیر از حبّ و بغض است » و چه در مورد و مصداق خاص ، همانند آن که رسول­خدا| به علیّ می­­فرماید : « یا علیّ حبّکَ إیمان و بغضک نفاق ؛ ([29]) ای علی ! حب تو ایمان و بغض تو نفاق است».

به چه دلیل این همه به حبّ و بغض تأکید می­شود ؟ این سؤال را با بیان چند نکته توضیح خواهیم داد :

1- می­دانیم که حبّ و بغض دو نیروی بسیار عظیم است که اگر در حدّ کمال در وجود انسان یافت شود ، اثر بسیار عظیمی خواهد داشت ؛ مثلاً کسی که محبّت شخصی را به جهت آن که مظهر همه خوبی­هاست در دل داشته باشد ، این در حقیقت بیانگر عشق و محبّت او بخوبی­هاست و این عشق و محبّت نیروی بسیار عظیمی است که می­تواند تمام قوا را در اختیار گرفته و به سوی محبوب اصلی- که همان خداوند متعال است- سوق دهد. و این همان کمال و سعادت مطلوب انسان است.

2- از طرفی دیگر ، بغض نیز در صورتی که در دل انسان نسبت به یک نفر که کاملاً شقی به وجود آید ، در حقیقت در وجود انسان تمام نفرت­ها جمع می­شود تا از آن شخص بیزار شود ، و این در حقیقت بیزاری از بدی­هاست و از هر چه که انسان را از خدا دور می­کند.

3- اسلام بر خلاف برخی ادیان ، مانند سکه دورویی است که به لحاظ ضرورت اجتماعی به هر دو امر مهمّ (تولّی و تبرّی) سفارش کرده است . انسان نمی­تواند خوب و بد و یا مظهر خوبی­ها و بدی­ها ، را با هم دوست داشته باشد ، زیرا دو امرِ متضادند.

4- روان­شناسان نیز بر این امر مهم تأکید دارند که بهترین راه (عمومی و خصوصی) برای تشویق مردم به حقّ و حقیقت و دوری از فساد و بدی­ها ارائه الگوهایی کامل از هر دو طرف است ، که از حیث ادبی و هنری و روانی اثر بسیاری در جامعه می­تواند داشته باشد.

5- حبّ و بغض تنها در قلب نمی­ماند ، بلکه ظهور و بروز دارد، مادامی که با شرع و عقل مزاحمت نکند اشکالی ندارد ، بلکه رجحان هم دارد. این مطلب از حیث روانی نیز قابل تأمل است ، زیرا ابراز و اظهار یک مطلب سبب تلقین در نفس انسان و ملکه شدن آن می­شود. از همین رو ابراز تبرّی و تولّی در ساختن شالوده روحی انسان بسیار مؤثر است.

6- تبرّی و تولّی و لعن کردن در حقیقت شعار دادن و اعلان خطر و بشارت است ؛ اعلان خطر است به مردم که ای مردم ! مواظب باشید دشمنانی در کمین بوده و هستند تا دین شما را ضایع کرده و شما را از مسیر مستقیم منحرف سازند ، از آنان پیروی نکنید . اعلان بشارت است به مردم در این که : ما الگوهایی بسیار کامل و خوب داریم که اگر دنبال آنها رفته و از آنان پیروی کنید ، قطعاً به حقّ و حقیقت و لقای الهی خواهید رسید و این در حقیقت از مصادیق امر به معروف و نهی از منکر اجتماعی است.

7- اصحاب پیامبر| از جهاتی مورد توجه خاص مسلمانان­اند ، زیرا آنان کسانی­اند که آن حضرت را درک کرده و از او سخن شنیده و سیره عملی­اش را مشاهده نموده­اند . از طرفی ، به جهت فداکاری­هایی که برخی از آنان در راه حفظ و گسترش اسلام داشته­اند قابل تقدیرند ؛ از همین رو مسلمانان توجه خاص به آنان دارند. از سوی دیگر ، کسانی که سدّ راه پیشرفت واقعی اسلام بودند و باعث انحراف در جامعه اسلامی می­شدند ، بزرگ­ترین ضربه را به اسلام و مسلمانان زده­اند ، به همین علّت است که الگوهای خوب و بد از میان صحابه انتخاب می­شود.

با این وصف ، به این نتیجه می­رسیم که مسئله تولّی و تبرّی و لعن از ضروریات اجتماعی و از راه­های سوق دادن مردم به حقّ و حقیقت و دوری از فساد و تباهی است. آری ، آنچه در باب لعن از آن نهی شده این است که لعن ذکر دائمی انسان باشد ، همان­گونه که در روایات به صیغه مبالغه از آن نهی شده است . در مصادر حدیثی عامه از پیامبر| وارد شده است که مؤمن ، لعّان- یعنی بسیار لعن کننده- نیست.  ([30]) ولی مرحوم فیض کاشانی آن را به لحاظ کمّی و عددی گرفته و حدیث را این­گونه معنا کرده است : « مؤمن نباید همه را لعنت کند ، ولی از لعن مستحقان جلوگیری نکرده است ، وگرنه می­فرمود : « لا تکونوا لاعنین » زیرا بین این دو تعبیر فرقی است که صاحبان ادب می­فهمند. ([31])



([1]) حدید (57) آیه 20.

([2]) قواعد المرام ، ص171.

([3]) العروه الوثقی ، کتاب الطهاره ، مبحث النجاسات.

([4]) نمل (27) آیه 14.

([5]) تاج العروس ، ج3 ص254 و لسان العرب ج5 ، ص144.

([6]) الیواقیت والجواهر ، ص58 .

([7]) المواقف ، ص392 .

([8]) شرح المقاصد ، ج5 ، ص227 .

([9]) ردّ المختار ، ج4 ، ص237 .

([10]) در مجموع این احادیث ر.ک. جامع الاصول ، ج1 ص10 و 11 و کنز العمال ، ج1 ، ح؟؟؟؟ .

([11]) مفردات راغب ، ص471 ، 3 .

([12]) مجمع البحرین ، ج6 ، ص309 .

([13]) النهایه ، ج4 ، ص330 .

([14]) موسوعه اطراف الحدیث النبوی ، ج6 ، ص594- 606 .

([15]) سنن ابی داود ج3 ص324 .

([16]) مسند احمد ج2 ص387 .

([17]) الجامع الصغیر ج2 ص 406 .

([18]) ص (38) آیه 78.

([19]) احزاب (33) آیه 64 .

([20]) مائده (5) آیه 78 .

([21]) هود (11) آیه 18 .

([22]) نور (24) آیه 7 .

([23]) احزاب (33) آیه 57 .

([24]) نور (24) آیه 23 .

([25]) نساء (4) آیه 93 .

([26]) توبه (9) آیه 68 .

([27]) محمد| (47) آیه 22- 23 .

([28]) کافی ، ج2 ، ص125 ، ح5 ؛ بحارالأنوار ، ج66 ، ص241 ، ح16 .

([29]) معانی الأخبار ، ص206 ؛ بحارالأنوار ، ج30 ، ص42 ، ح13 .

([30]) کنزالعمّال ، ج1 ، ص146 ، ح720 .

([31]) المحجّه البیضاء ، ج5 ، ص222 .

.: Weblog Themes By Weblog Skin :.
درباره وبلاگ

این وبلاگ باهدف خدمت به جامعه فکری جوان درراستای پاسخ به سولات کلامی وفلسفی آنان طراحی شده که بیشترازبیش بااندیشه ناب وپویا وجاودانه قرآن واهل بیت آشنا شوند
صفحات جانبی
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :