تبلیغات
از چشمه سار قرآن و عترت

از چشمه سار قرآن و عترت

                                   خاتمیت یاانقطاع وحی تشریعی      
همه مسلمانان‏, یكدست و یكدل خاتمیت پیامبر گرامی …را از ضروریات اسلام شمرده و آن را اصل استوار و خلل‌ناپذیر تلقى كرده‏اند و هر نوع تأویل و تحریف را در آیه خاتمیت مردود شمرده و به آن ارجى ننهاده‏اند. قرآن در این باره مى‏فرماید:
ما كانَ مُحَمّدٌ أَبا أَحد مِنْ رِجالِكُمْ وَلكِنْ رَسُولَ اللَّهِ وَخاتَم النَّبِیّینَ وَكانَ اللَّهُ بِكُلِّ شَىْ‏ءٍ عَلیماً(ص(38):40).
محمد پدر هیچ یك از مردان شما نبوده و نیست؛ ولى رسول خدا و ختم كننده و واپسین پیامبران است و خداوند به همه چیز آگاه است.
افزون بر این آیه، روایات فراوانى در مورد خاتمیت از رسول گرامى و امامان معصوم وارد شده است كه بهانه را از دست مدعیان نبوت و قائلان به ادامه وحى تشریعى و تجربه نبوى برگرفته است، و عالمان اسلام از سنى و شیعه, كتاب‌ها و رساله‏هایى را در این زمینه نگاشته‏اند به‌ویژه مفسران اسلامى هرگاه به تفسیر این آیه رسیده‏اند, داد سخن داده‏اند. فقط گروهك سیاسى بهایى و فرقه قادیانى در هند مخالف خاتمیت بوده و با این اصل مسلم مخالفت كرده‌اند كه مطرود جامعه اسلامى هستند.

معناى خاتمیت‏

مقصود از خاتمیت این است كه پس از رسول گرامى، دیگر پیامبرى نخواهد آمد و باب وحى تشریعى به روى بشر بسته شده است و همچنین بر هیچ انسانى، وحیى كه حامل تشریع حكمى و تعیین تكلیفى و تحلیل حرامى یا تحریم حلالى باشد, فرود نخواهد آمد. هركس مدعى آن باشد كه از جانب خدا در مورد احكام الاهى به او وحى شده, و احكام جدید و بى‏سابقه‏اى را كه در شریعت پیامبر اسلام… نبوده است، بر او نازل شده‌است ، چنین فردى مشتبه یا مغرض, و از نظر مسلمانان منكر اصل ضرور دینی است. از طرف دیگر, قرآن مجید از اكمال دین در قرآن خبر داده است؛ آن جا كه مى‏فرماید:
الیَوْم أَكْمَلْتُ لَكُمْ دینكُمْ وَأَتْمَمتُ عَلَیْكُمْ نِعْمَتى وَرَضیتُ لَكُمُ الإِسْلامَ دِیناً.(مائده(5):3).
امروز دین شما را كامل, و نعمت خود را بر شما تمام كردم و اسلام را در جایگاه آیین جاودان پذیرا شدم.
كمال دین در این است كه كلیه مسائل مربوط به آن اعم از اصول و فروع بر پیامبر گرامی … نازل شده و او نیز به گونه‏اى در اختیار امت قرار داده است. این دو اصل از اصولى هستند كه هیچ مسلمانى نمى‏تواند از زیر آن‌ها شانه خالى كند؛ ولى كنار این اصول, واقعیتى است كه نمى‏توان در آن تردید كرد و آن این‌كه مدت رسالت پیامبر گرامی… از 23 سال تجاوز نكرد. سیزده سال آن در مكه و ده سال آن در مدینه سپرى شد. در مرحله نخست, محیط زندگى و دعوت، چنان مساعد نبود كه رسول گرامی … به تبیین تمام مسائل مربوط به عقاید و احكام و وظایف اسلامى بپردازد. آن‌چنان خفقان بر محیط او حاكم بود كه سرانجام به فرمان الاهى زادگاه خود را رها كرد و "یثرب " را براى زندگى و تبلیغ برگزید. زندگى ده ساله پیامبر در مدینه با حوادث گوناگون روبه‌رو شد كه همگى وقت‏گیر ومشكل‏زا بود. از یك طرف, خود پیامبر فرماندهى 26غزوه را برعهده داشت كه برخى از آن‌ها، مدتى به طول مى‏انجامید مانند فتح مكه و حنین یا غزوه تبوك و از طرف دیگر 36 گردان(صدوق,1387ق: باب1, ح21و22و23) را آماده جهاد كرده, به آن‌ها تعلیمات لازم مى‏داد و به میدان رزم اعزام مى‏كرد كه در اصطلاح سیره نویسان به این گردان‏ها "سریه " مى‏گویند.
محیط مدینه و اطراف آن مركز تجمع یهودیان بود و باب مناظره‌ها و مجادله‌ها با پیامبر باز شد و سرانجام پس از خیانت‏هاى بارز آنان، پیامبر اسلام ناگزیر، با قدرت نظامى به لجاج و عناد آن‌ها پاسخ گفت و قبایل بنى قینقاع و بنى نضیر را جلاى وطن داد؛ سپس سراغ بنى قریظه و خیبریان رفت كه سرگذشت آن براى همگان معلوم است.
او در مدت اقامت خود با سران قبایل و رؤساى منطقه‏ها، قراردادهاى سیاسى و نظامى مى‏بست كه متون آن‌ها در كتاب‏هاى سیره و تاریخ و حدیث آمده است و كتاب مكاتیب الرسول, اثر ارزشمند دوست از دست رفته, مرحوم آیت‌اللَّه احمدى میانجى، جامع‏ترین كتابى است كه در این مورد نوشته شده است.
نبى اسلام با این همه گرفتارى‏ها تا آن‌جا كه توانست, اصول و كلیات احكام الاهى را براى مردم تبیین كرد و او در سخنان خود به حكم وحى الاهى یادآور مى‏شد كه در سفره تشریع دو حكم بیشتر نیست: حكم الاهى و حكم جاهلى, و هر نوع حكمى كه در اسلام ریشه نداشته باشد, حكم جاهلى خواهد بود؛ چنان كه مى‏فرماید:
وَأَنِ احْكُم بَیْنَهُم بِمَا أَنزَلَ اللّهُ (مائده(5):49).
میان آنان ، با آنچه خدا نازل كرده, داورى كن,
و هر نوع داورى كه در قوانین الاهى ریشه نداشته باشد, حكم جاهلى است:
أَفَحُكْمَ الْجَاهِلِیَّةِ یَبْغُونَ وَمَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللّهِ حُكْماً لِقَوْمٍ یُوقِنُونَ (مائده(5):50)
آیا حكم جاهلیت را از نو مى‏خواهند و چه كسى بهتر از خدا براى قومى كه اهل ایمان و یقین هستند, حكم مى‏كند؟
با توجه به این بیان باید گفت: پیامبر اسلام خاتم پیامبران است و با رحلت او وحى تشریعى قطع شده و او آیین الاهى را تكمیل كرد و هر چه بشر به آن نیاز دارد, در آیین او وجود داشت.
از طرف دیگر, گرفتارى‏ها و كشمكش‏ها مانع از آن شد كه پیامبر به تبیین برخى از اصول و احكام عملى موفق شود؛ ولى براى جبران این بخش، گروهى به امر الاهى مأموریت یافتند كه به تبیین آنچه پیامبر به توضیح آن نائل نیامده است، بپردازند. این گروه همان عترت رسول گرامی… است كه در حدیث متواتر، عِدل قرآن و یكى از دو ثقل معرفى شده است؛ آن‌جا كه فرموده است:
انّى تارك فیكم الثقلین كتاب اللَّه وعترتى.
من میان شما دو گوهر گرانبها امانت مى‏گذارم كه عبارتند از كتاب خدا و عترت من.
اكنون پرسیده مى‏شود كه سرچشمه علوم آنان و به اصطلاح مصادر دانش آنان چیست. چگونه احكام و تكالیفى را بیان مى‏كنند كه در قرآن و سنت‏هاى باقیمانده از پیامبر نیست؟ و این همان شبهه‏اى است كه آقاى سروش بر آن تكیه مى‏كند و من مجموع دیدگاه‏هاى او را در این مورد در چند محور مطرح كرده, به تحلیل آن‌ها مى‏پردازم:
محور نخست: ناسازگارى مرجعیت علمى با خاتمیت‏
این همان سؤالى است كه جناب آقاى سروش آن را به صورت محور نخست مطرح مى‏كند:
چگونه مى‏شود كه پس از پیامبر خاتم, كسانى در آیند و به اتكای وحى و شهود سخنانى بگویند كه نشانى از آن‌ها در قرآن و سنت نبوى نباشد و در عین حال, تعلیم و تشریع و ایجاب و تحریمشان در رتبه وحى نبوى بنشیند و عصمت و حجیت سخنان پیامبر را پیدا كند و باز هم در خاتمیت خللى نیفتد؟ پس خاتمیت چه چیزى را نفى و منع مى‏كند و به حكم خاتمیت وجود و وقوع چه امرى ناممكن مى‏شود؟ و چنان خاتمیت رقیقى كه همه شئوون نبوت را براى دیگران میسور و ممكن مى‏سازد، بود ونبودش چه تفاوتى دارد. شیعیان با طرح نظریه غیبت، خاتمیت را دو قرن و نیم به تأخیر انداخته‏اند.
حاصل سخن وی این است كه اعتقاد به پیشوایى امامان معصوم (ع) و مرجعیت علمى آن‌ها با اصل خاتمیت پیامبر اكرم … سازگار نیست‏ زیرا معناى خاتمیت این است كه باب وحى با درگذشت نبى خاتم… كاملاً مسدود شد و دیگر به هیچ فردى وحى فرود نخواهد آمد. از طرف دیگر معناى مرجعیت امامان معصوم این است كه احكامى از آنان دریافت مى‏كنیم كه در قرآن و سخنان پیامبر ریشه ندارد و لازم آن‌ها این است كه آنان به‌سان پیامبر نبى بوده و مورد خطاب وحى واقع شده‏اند و در نتیجه احكامى را از عالم بالا دریافت كرده‏اند. در حقیقت, این امامان نیز به‌سان پیامبر خاتم به لباس نبوت آراسته شده‏اند.

سرچشمه علوم امامان معصوم‏

تعارضى كه نویسنده میان ختم نبوت و مرجعیت علمى امامان معصوم تصور كرده, حاكى از آن است كه مصادر علوم آنان را در نظر نگرفته یا از آن‌ها آگاه نبوده است. اكنون در این مورد به منابع علوم ایشان اشاره مى‏كنیم. وبا بیان این قسمت خواهید دید كه كوچك‏ترین، تعارضى میان "خاتمیت " و مرجعیت علمى امامان معصوم وجود ندارد.
أ - نقل از رسول خدا
پیشوایان معصوم (ع) احادیث را (بدون واسطه، یا از طریق پدران بزرگوارشان) از رسول خدا اخذ, و براى دیگران نقل مى‏كنند. این نوع روایات كه هر امامى آن را از امام پیشین ... تا برسد به رسول‏خدا نقل كرده, در احادیث شیعه امامیه فراوان است، و اگر این گونه احادیث اهل بیت (ع)كه سنداً، متصل و منتهى به رسول خدا … است یكجا جمع شود, مُسند بزرگى را تشكیل مى‏دهد كه خود مى‏تواند گنجینه عظیمى براى محدثان و فقیهان مسلمان باشد؛ زیرا روایاتى با چنین سند استوار، در جهان حدیث نظیر ندارد.به یك نمونه از این نوع احادیث كه گفته مى‏شود نسخه‏اى از آن، با عنوان حدیث سلسلة الذهب، از باب تبرك و تیمن، در خزانه سلسلة ادب دوست و فرهنگ پرور "سامانیان " نگهدارى مى‏شده است, اشاره مى‏كنیم:
شیخ بزرگوار صدوق (306-381 ق) در كتاب توحید به واسطه دونفر از ابوالصلت هروى نقل مى‏كند كه مى‏گوید: من با على بن موسى الرضا(ع) همراه بودم كه از نیشابور عبور مى‏كرد. در این هنگام, جمعى از محدثان نیشابور مانند محمد بن رافع، احمد بن حرب، یحیى بن یحیى، اسحاق بن راهویه و جمعى از دوستداران علم، زمام مركب حضرت را گرفته, گفتند: تو را به حق پدران پاك ومطهرت سوگند مى‏دهیم كه براى ما حدیثى نقل كنى كه از پدرت شنیده‏اى. حضرت در این حال سر خود را از كجاوه بیرون آورد و فرمود:
حدثنی أبی العبد الصالح موسى بن جعفر(ع) قال حدثنی أبی الصادق جعفر بن محمد(ع) قال حدثنی أبی أبوجعفر محمد بن علی باقر علم‌الأنبیاء(ع) ‏قال حدثنی أبی علی بن الحسین سیدالعابدین (ع) قال حدثنی أبی سیّد شباب أهل الجنّة الحسین (ع) قال حدثنی أبی على بن أبی طالب (ع) سمعت النبی … یقول سمعت جبرئیل یقول سمعت اللَّه جلّ جلاله یقول: لا إله إِلاّ اللَّه حِصنی فَمَنْ دَخَلَ حِصْنی أَمِنَ مِنْ عَذابی؛ سپس زمانى كه به راه افتاد، فریاد برآورد كه بشروطها و أنا من شروطها.(صدوق, همان).
بنابراین, بخشى از دانش‌هاى آنان، سینه به سینه از پیامبر خاتم در اختیار آنان قرار گرفته است.
نكته قابل توجه این است كه همین ایراد جناب آقاى سروش، به نوعى در عصر امامان معصوم از طرف مخالفان مطرح بود و گاهى به صورت پرسش و احیاناً به صورت اعتراض، از مدرك احادیث آنان مىپرسیدند و آن‌ها به این پرسش به این نحو پاسخ مى‏دادند.
حدیثى، حدیث أبى, وحدیث أبى حدیث جدّى, وحدیث جدّى حدیث علىّ بن أبى طالب, وحدیث علىٍّ حدیث رسول اللَّه, وحدیث رسول اللَّه قول اللَّه عزّ وجلّ(حرعاملی,1403ق: ج18,ص58, ح26).
حدیث من، حدیث پدرم است و حدیث پدرم، حدیث جدّم و حدیث جدّم ، حدیث على بن ابى طالب و حدیث او، حدیث رسول خدا و حدیث رسول خدا، كلام خداى عزّوجلّ است.

ب . نقل از كتاب على (ع)

امیر مؤمنان (ع) در تمام دوران بعثت پیامبر اكرم … با وی همراه بود، و بدین جهت توفیق یافت احادیث بسیارى را از رسول خدا در كتابى گرد آورد(در حقیقت، پیامبر… املا مى‏كرد وعلى(ع) مى‏نوشت). خصوصیات این كتاب، كه پس از شهادت امام در خانواده او باقى ماند، در احادیث امامان اهل بیت بیان شده است. امام صادق (ع) مى‏فرماید:
طول این كتاب هفتاد ذراع بوده، وبه املاى رسول خدا و خط على بن ابى طالب نگارش یافته است و آنچه مردم به آن نیازمندند در آن بیان شده است.(مجلسی, 1403: ج26,ص18-66)
گفتنى است كه این كتاب پیوسته در خاندان على(ع) دست به دست مى‏گشت و امام باقر و امام صادق (ع) بارها از آن حدیث نقل كرده, خود كتاب را نیز به یاران خویش ارائه مى‏فرمودند(حرعاملی, همان: ج3,باب12 از ابواب لباس مصلی,ح1) و هم اكنون نیز بخشى از احادیث آن كتاب در مجامع حدیثى شیعه بالأخص در وسائل الشیعه در ابواب مختلف موجود است.

ج.استنباط از كتاب و سنت‏

امامان معصوم قسمتى از احكام الاهى را كه بر پیامبر گرامى نازل شده, از كتاب خدا و سنت‏هاى موجود استنباط مى‏كردند. استنباطى كه دیگران را یاراى آن نبوده است. ما، این‌جا نمونه‏اى را یادآور مى‏شویم تا روشن شود قسمتى از مصادر علوم آنان چنین استنباط‌هایى بوده‌است:
در دوران متوكل عباسى, مردی مسیحى با زن مسلمانى مرتكب عمل خلافى شد. از آن‌جا كه این شخص بر خلاف موازین ذمه عمل كرده بود, خونش هدر و قتلش واجب بود. آن‌گاه كه خواستند حكم را جارى كنند, اسلام آورد تا به حكم "الإسلام یجبّ ما قبله " جان به سلامت ببرد. در این وضعیت, فقیهان دربار عباسى به چند گروه تقسیم شدند: گروهى گفتند: او به حكم این كه اسلام آورد، پیوند او از گذشته قطع، و حد از او ساقط شد و گروهى دیگر گفتند: سه بار حد باید در مورد او جارى شود و گروه سوم فتواى دیگرى دادند. متوكل عباسى ناگزیر، پاسخ این مسأله را از امام هادى پرسید ، امام هادی(ع) فرمود:
این فرد محكوم به مرگ است و علت آن این است كه چنین ایمانى هنگام تنگنا و خوف و ترس فاقد ارزش است, به گواه این آیه كه می‌فرماید:
فَلَمَّا رَأَوْا بَأْسَنَا قَالُوا آمَنَّا بِاللَّهِ وَحْدَهُ وَكَفَرْنَا بِمَا كُنَّا بِهِ مُشْرِكِینَ× فَلَمْ یَكُ یَنفَعُهُمْ إِیمَانُهُمْ لَمَّا رَأَوْا بَأْسَنَا سُنَّتَ اللَّهِ الَّتِی قَدْ خَلَتْ فِی عِبَادِهِ وَخَسِرَ هُنَالِكَ الْكَافِرُونَ.(غافر(40):84-85). (حرعاملی, همان: ج18, ص408)
هنگامى كه عذاب شدید ما را دیدند, گفتند هم اكنون به خداوند یگانه ایمان آوردیم و به معبودهایى كه همتاى او مى‏شمردیم, كافر شدیم؛ امّا هنگامى كه عذاب ما را مشاهده كردند, ایمان آن‌ها براى آن‌ها سود نداشت. این سنت خداوند است كه همواره میان بندگانش اجرا شده و آن‌جا كه كافران زیان‌كار شدند.
در این آیه, خداوند منان بى‌ثمر بودن ایمان حاصل از خوف عذاب را از سنت‏هاى الاهى شمرده است؛ سنت‏هایى كه در آن تبدل و تغییرى رخ نمى‏دهد.
همه فقیهان و مفسران، این آیه را خوانده و تفسیر كرده‏اند؛ ولى موفق به چنین فهمى از آیه نبوده‏اند. این برداشت‏هاى عمیقانه و واقع‏گرایانه یكى از مواهب الاهى است كه به امامان اهل بیت‰ داده شده است و بخشی از علوم آنان را تشكیل میدهد؛ از این رو؛ امام باقر(ع) میفرماید:
خداوند منان چیزى را ترك نكرده كه امت اسلامى به آن نیازمندند, مگر این كه آن را در كتاب خود فرو فرستاده و براى رسول خود بیان كرده است.( كلینی, 1365ش: ج 1, ص 59)
امام صادق(ع) مى‏فرماید:
ما من شى‏ء إلاّ وفیه كتاب وسنة (همان)
هیچ رخدادى نیست, مگر آن كه قانون آن در كتاب و سنت پیامبر بیان شده است.
سماعه، فقیه عصر امام موسى بن جعفر(ع) از امام مىپرسد: آیا همه چیز در كتاب خدا و سنت پیامبر او است یا چیزى را از پیش خود مى‏گویید؟ او در پاسخ مى‏گوید:
بل كلّ شى‏ء فى كتاب اللَّه و سنة نبیّه (همان).
امام باقر(ع) در سخنان خود، اغلب به آیات قرآن مجید استناد كرده از كلام خدا شاهد مى‏آورد و مى‏فرمود:
هر مطلبى گفتم از من بپرسید كه كجاى قرآن است تا آیه مربوط به آن موضوع را معرفى كنم؛ (طبرسی, بی تا :ص176).
بنابراین, امامان معصوم در حوزه معارف و احكام، نوآورانى نبوده‏اند كه در كتاب و سنت ریشه نداشته باشد؛ بلكه استخراج كنندگان احكام الاهى از كتاب و سنت بوده‏اند كه دیگران را یاراى چنین فهم و دقتى نیست.
د. الهام‌های الاهى‏
علوم امامان اهل بیت (ع) سرچشمه دیگرى دارد كه مى‏توان از آن با عنوان "الهام " یاد كرد. الهام به پیامبران اختصاص نداشته است و در طول تاریخ, گروهى از شخصیت‌هاى والاى الاهى از آن بهره‏مند بوده‏اند. قرآن از افرادى خبر مى‏دهد كه گرچه پیامبر نبودند، اسرارى از جهان غیب بر آن‌ها الهام مى‏شد و قرآن به برخى از آن‌ها اشاره دارد؛ چنان‌كه درباره مصاحب موسى (خضر) كه چند صباحى او را آموزش داد، مى‏فرماید:
آتَیْناهُ رَحْمَةً مِنْ عِنْدِنا وَعَلَّمْناهُ مِنْ لَدُنّا عِلماً (كهف(18):65).
او مورد رحمت خاص ما قرار داشت و از خزانه ‏علم خویش به وى دانشى ویژه عطا كرده بودیم.
نیز درباره یكى از كارگزاران سلیمان (آصف بن برخیا) یادآور مى‏شود:
قالَ الّذی عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ الْكِتابِ (نمل(27):‏40).
آن كس كه دانشى از كتاب نزد او بود, چنین گفت... .
این افراد علم خود را از طریق عادى نیاموخته؛ بلكه به تعبیر قرآن, داراى "علم لدنّى " بوده‏اند: عَلّمْناهُ مِنْ لَدُنّا عِلْماً؛ بنابر این، نبىّ نبودن، مانع از آن نیست كه برخى از انسان‌هاى والا مورد خطاب الهام الاهى قرار گیرند. در احادیث اسلامى كه فریقین نقل كرده‏اند, این‌گونه افراد را "محدَّث " مى‏گویند؛ یعنى كسانى كه بدون این‌كه پیامبر باشند, فرشتگان با آن‌ها سخن مى‏گویند.
بخارى در صحیح خود از پیامبر نقل مى‏كند كه فرمود:
لَقَدْ كانَ فیمَن كانَ ‏قَبلَكُمْ مِنْ بنی إسرائیلَ یُكَلَّمونَ مِنْ غیر أَنْ‏یكونُوا أنبیاءَ... (بخاری, 1422ق, ج2,ص149)
قبل از شما در بنى اسرائیل كسانى بودند كه (فرشتگان) با آن‌ها سخن مى‏گفتند، بدون این‌كه پیامبر باشند.
بر این اساس، امامان اهل بیت(ع) نیز كه مرجع امت در تبیین معارف الاهى و احكام دینى هستند، برخى از سؤالات را كه پاسخ آن در احادیث مروىّ از پیامبر … یا كتاب على (ع) وجود نداشت, از طریق الهام و آموزش غیبى پاسخ مى‏دادند(رك: ابن‌حجر عسقلانی, بی تا: ج6,ص99).
از این بیان مى‏توان نتیجه گرفت كسانى كه چنین اشكالى را مطرح مى‏كنند بین وحى تشریعى و الهام‌های الاهى فرقى نگذاشته, تصور مى‏كنند به هر فردى كه به او الهام شد, نبى خواهد بود؛ حال آن كه "مُحدَّث بودن " یكى از مقام‌های انسان‏هاى والا است كه در عین حال كه فرشتگان با او سخن مى‏گویند, نبى نخواهد بود. چنان‌كه یادآور شدیم, مصاحب موسى به تعبیر قرآن علم لدنى (وَعلّمناهُ من لدُنّا عِلماً) داشت؛ ولى نبى نبود.
تضمین حجیت اقوال امامان در سنت پیامبر …‏
اگر واقعاً كتاب خدا و سنت پیامبر مرجع است، ما در سنت متواتر پیامبر، عترت را كنار قرآن مى‏بینیم "انّى تارك فیكم الثقلین كتاب اللَّه وعترتى ", و پیامبر گرامى عترت خود را به سفینه نوح تشبیه مى‏كند و مى‏فرماید:
مثل أهل بیتى كمثل سفینة نوح من ركبها نجى ومن تخلف عنها غرق(حاكم نیشابوری, بی‌تا: ج2,ص151).
اكنون سؤال مى‏شود كه اگر محدوده دانش و بینش هر یك از اهل بیت پیامبر به‌سان یك فرد صحابى بود, چرا پیامبر خاتم براى آنان چنین مزیتى قائل مى‏شود. گاهى آن‌ها را عِدْل قرآن و همتاى او مى‏شمرد و گاهى آن‌ها را كشتى نجات مى‏داند. این نوع امتیازها حاكى از آن است كه آنان علومى داشتند كه دیگران از آن بى‏بهره بودند و در پرتو این آگاهى‏ها، بسیارى از احكام اسلام را كه پیش‌تر تشریع شده‌بود, باز مى‏گفتند، نه این كه حكم جدیدى را انشاء مى‏كردند.
نتیجه این‌كه
1. پیشوایان معصوم از كتاب على احكام فراوانى را در اختیار مردم مى‏نهادند و آنچه مى‏گفتند, تبیین احكام تشریع شده بود نه تشریع احكام جدید.
2. اگر از جانب خدا, رشته احكامى به آن‌ها الهام مى‏شد، مقصود، تبیین احكامى بود كه بر قلب پیامبر نازل شده, ولى شرایط امكان بیان آن‌ها را نیافته بود.
ما از نویسنده گرامى و كسانى كه دچار این سؤال هستند خواهش مى‏كنیم بین انشای احكام و إخبار از احكامى كه بر رسول خدا نازل شده فرق بگذارند. انشای احكام جدید ناقض خاتمیت است, ولى اخبار از احكامى كه بر قلب پیامبر فرود آمده, تأیید خاتمیت و نشانه آن است. شگفت این‌جا است كه افرادى الهام به مادر موسى را یا سخن گفتن فرشتگان با مریم یا همسر ابراهیم را كه همگى در قرآن آمده است مى‏پذیرند؛ امّا در سخن گفتن فرشتگان با امامان معصوم و آگاه كردن آن‌ها از احكامى كه پیشتر‌تشریع شده است دچار تردید و اعتراض مى‏شوند:
وَإِذْ قالَتِ الْمَلائِكَةُ یا مَرْیَمُ إِنَّ اللَّهَ اصْطَفیكِ وَطَهَّرَكِ وَاصْطَفیكِ عَلى‏ نِساءِ الْعالَمینَ.(آل عمران(2):42).
وَ أَوحَیْنا إِلى‏ أُمّ مُوسى أَن أَرْضِعیه...(قصص(28):7).
تا این‌جا سخن ما با فردى است كه به ختم نبوت اعتقاد دارد و براى نجات بشر جز اسلام (منتها با قرائت خاص) راه دیگرى نمى‏اندیشد. از این جهت روشن ساختیم كه ختم نبوت با مرجعیت علمى اهل بیت كوچك‏ترین تعارضى ندارد و امامان اهل بیت بازگو كنندگان احكامى هستند كه پیش‌تر پیامبر اسلام وحى و تشریع شده است.

تناقض در گفتارها

این‌جا از شخص آقاى سروش گله خاصى داریم و آن این كه اگر دیگران این پرسش را مطرح كنند تا حدى معذور هستند؛ ولى او به یك رشته اصولى معتقد است كه هرگز با ختم نبوت و انقطاع وحى سازگار نیست. این اصول عبارتند از:
أ. تداوم وحى نبوى‏؛
ب. اعتقاد به پلورالیسم دینى و صراط‌هاى مستقیم‏.
او درباره موضوع نخست چنین مى‏نویسد:
تجربه نبوى یا تجربه شبیه به تجربه پیامبران، كاملاً قطع نمى‏شود و همیشه وجود دارد(سروش, نشریة آفتاب: ش15, ص69).
و درباره موضوع دوم به جاى یك صراط به صراط‌هاى متعددى معتقد است و پلورالیسم را به معناى وسیعى پذیرفته و همه قرائت‏هاى از اسلام را حق و مایه نجات مى‏داند. در این صورت, با این اعتقاد چگونه قرائت شیعه را درباب امامان تخطئه مى‏كند و به قرائت مقابل آن معتقد مى‏شود و به اصطلاح خار را در چشم دیگران مى‏بیند؛ امّا تیر را در چشم خود نمى‏بیند. وی در تعابیرى مى‏گوید:
1. این نكته را باید به گوش جان شنید و تصویر و منظر باید عوض كرد، و به جاى آن كه جهان را واجد یك خط راست و صدها خط كج و شكسته ببینیم، باید آن را مجموعه‏اى از خطوط راست دید كه تقاطع‏ها و توازى‏ها و تطابق‏هایى با هم پیدا مى‏كنند، بل حقیقت در حقیقت غرقه شد(سروش, كیان: ش36, ص9).
اگر او اعتقاد دارد كه "همه اعتقادات صحیح است "، چگونه اعتقاد شیعه را در باب مرجعیت علمى امامان، خط كج و شكسته مى‏بیند. این سخنان متعارض نشانه چیست؟
2. اسلام سنى فهمى است از اسلام و اسلام شیعى فهمى دیگر. و اینها و توابع و اجزایشان، همه طبیعى‏اند و رسمیت دارند(سروش,1377: ص6).
اگر بنا به گفته ایشان اسلام شیعى فهمى است از اسلام و طبیعى و رسمى است ، چگونه ایشان اعتقاد شیعه به مرجعیت علمى امامان را غیر طبیعى مى‏داند و به رسمیت نمى‏شناسد؟!

نظریه قبض و بسط و لوازم نادرست آن‏

هنگامى كه او در مجله كیهان فرهنگى، نظریه قبض و بسط را مطرح كرد و این كه هر نوع تبدیل و دگرگونى در یكى از اندیشه‏هاى بشرى تغییر و دگرگونى در كلیه اندیشه‏ها و فرضیه‏ها از جمله اندیشه‌هاى دینى را در پى دارد، اینجانب در مقاله‏اى در نقد این نظریه یادآور شدم :
1. قبض و بسط در فهم شریعت، تعبیر محترمانه‏اى از "سوفیسم " و شكاكیت است كه در یونان ظهور كرد, سپس به وسیله حكیمان یونانى مانند ارسطو و غیره از صحنه خارج شد.(توضیح این مطلب را در آن مقاله بخوانید).
2. گزاره "قبض و بسط در فهم شریعت " انتحار خود را به وسیله خود فراهم ساخته است؛ زیرا این نظریه خود را نیز در برمىگیرد. چه‌بسا ممكن است همین نظریه در پرتو یك رشته فرضیه‏ها در دانش‌ها به گزاره عمیق‏تر و احیاناً متناقض تبدیل شود.
3. این نظریه با خاتمیت سازگار نیست و خاتمیت یكى از اصول مسلم اسلام است. هرگاه فرض كنیم كه اندیشه‏ها و گزاره‌ها در حال تبدیل و دگرگونى است، مسأله خاتمیت نیز یكى از گزاره‌ها است كه باید در پرتو دگرگونى در گزاره‏ها, همین اصل نیز دگرگون شود.
این نقد به قدرى روشن و شكننده بود كه حتى یكى از طرفداران وى در كتابى كه با عنوان نقد بر برخى از معترضان این نظریه نوشته بود، نقد اینجانب را بسیار موجه دانسته بود. اكنون چه شده كه با آن مبانى تجربه نبوى و استمرار وحى و اعتقاد به صراط‌هاى مستقیم و پلورالیسم دینى و تأیید قرائت‏هاى مختلف از دین به فكر انتقاد از فكر شیعى افتاده, آن را مطرح مى‏كند؟! من در این مورد متحیرم باید خود او پاسخگو باشد.
محور دوم: ویژگى‏هاى انبیا "
ایشان مى‏گوید: انبیا داراى ویژگى‏هاى سه‏گانه هستند:
أ. دانش آنان بدون واسطه از جانب خدا است؛
ب. آنان در گفتار و رفتار, معصوم از گناه و خطا مىباشند؛
ج. سخنان آنان براى دیگران حجت مى‏باشد؛
آن‌گاه نتیجه مى‏گیرد هرگاه ما دانش امامان شیعه را بدون واسطه و اكتسابى ندانیم و از این طرف آنان را در گفتار و روش معصوم بشناسیم و سخنانشان براى دیگران حجت باشد, با انبیا تفاوتى ندارند و مسأله خاتمیت كاملاً مخدوش مى‏شود.
در تحلیل گفتار آقای سروش یادآور مى‏شویم: اوّلاً درست است كه پیامبران این سه ویژگى را دارند؛ ولى افزون بر آن سه ویژگى، ویژگى چهارمى نیز دارند كه در امامان نیست. آن‌ها داراى منصب نبوت و صاحب شریعتند و وحى الاهى بدان جهت بر آنان نازل شده است كه آنان آورندة شریعت و پایه‏گذار آن هستند؛ ولى امامان فاقد این ویژگى چهارمند؛ یعنى نه منصب نبوت دارند و نه صاحب شریعت هستند. آن‌ها بر اثر عنایات الاهى بازگوكنندگان شریعتند.
ثانیاً درست است كه پیامبران این سه ویژگى را دارند؛ ولى چنان نیست كه هر كس داراى این سه ویژگى است، پیامبر باشد. و به قول معروف, " هر گردویى گرد است؛ ولى هر گردى گردو نیست ". به تعبیر منطقیان, میان این ویژگىهاى سه‏گانه و نبوت، عموم و خصوص مطلق است؛ یعنى هر نبى این سه خصوصیت را دارد؛ ولى آن گونه نیست كه دارندگان این سه ویژگى، نبى باشند .
درباره ویژگى اوّل یعنى علم لدنى مى‏توان گفت: چه بسا بر قلب نورانى انسان‏هاى وارسته، حقایقى از عالم بالا الهام مى‏شود و دریافت خود را اكتسابى نمى‏دانند, ولى هرگز پیامبر نیستند كه نمونه‏هاى آن گذشت.
درباره ویژگى دوم كه عصمت است یادآور مى‏شویم: عصمت از ویژگى انحصارى نبوت نیست. مریم عذرا به حكم آیه قرآن(آل عمران(2):42) پیراسته از گناه بود, ولى هرگز نبیّه نبوده است.
درباره ویژگى سوم مى‏توان گفت كه حجیت سخن، ملازم با نبوت نیست به گواه آن كه حكم خرد بر همگان حجت است, ولى خرد نبى نیست و نیز فتواى فقیهان بر دیگران حجّت است ولى هیچ فقیهى نبى نیست.
خلاصه آن كه این ویژگى‏ها چه تك تك و چه جمعى از علایم انحصارى پیامبران نیست. هر چند همه پیامبران داراى این ویژگى‏ها هستند آنچه مایه امتیاز پیامبران از دیگران است، این است كه صاحب شریعت و پایه‏گذار شریعت هستند؛ امّا هرگز این ویژگى اخیر، در امامان نیست و كسى چنین ادعایى ندارد.
ما از نویسنده مىپرسیم: چه اشكالى دارد كه خدا گروهى را آموزش دهد تا آنچه را بر صاحب شریعت فرو فرستاده ولى زمان مهلت تبیین آن را نداده است، به مردم ابلاغ كنند و آن‌ها را در زندگى پیراسته از گناه سازد و به مردم بگوید گزارش آنان از صاحب شریعت بر شما حجت است. آیا چنین موهبت الاهى محال است؟!

به بهانه حفظ خاتمیت دیگر آموزه‏ها را انكار نكنیم‏
پیامبر خاتم …، آورنده آیین اسلام كه دین خود را دین خاتم و احكام خود را ثابت و جاودانه معرفى كرده، خود در تعابیرى بسیار روشن از وجود این ویژگى درباره امامان شیعه خبر داده است:
1. از جهتى آنان را عِدْل و همتاى قرآن معرفى مى‏كند و مى‏فرماید: كتاب اللَّه وعترتى, ناگفته پیدا است لنگه كتاب معصوم كه همان عترت باشد, باید مانند خود كتاب بر مردم حجّت و دارای عصمت باشد.
2. پیامبر به مردم دستور مى‏دهد كه پیروى از عترت, مایه هدایت, و سرپیچى از گفته‏هاى آنان مایه گمراهى است
ما إن تمسّكتم بهما لن تضلّوا أبداً.
باز درباره امیرمؤمنان مى‏فرماید:
أنا مدینة العلم وعلىّ بابها.
آیا آگاهى امامان به مسائل عقیدتى و عملى، آگاهى عادى بوده، مانند شاگردى كه در كلاس از آموزگار و استاد خود تعلیم مى‏بیند یا این آموزه‏ها به صورت غیر عادى بوده همچنان كه مصاحب موسى را چنین مقامى بود (وَعَلَّمْنَاهُ مِن لَّدُنَّا عِلْماً). (كهف(18):65)
اگر امامان معصوم به‌واقع مانند انسان‏هاى عادى بودند, این همه تأكید بر پیروى از آنان چه معنا داشت؟ بنابراین نباید فقط به بهانه حفظ خاتمیت, دیگر آموزه‏ها را نادیده بگیریم.
گذشته از این, معارف و آموزه‏هایى كه از امامان به دست ما رسیده, محال است زاییده آموزش‏هاى عادى باشد؛ بلكه كثرت و عظمت و عمق آنان از آن حكایت دارد كه گفته‏هاى آنان میوه باغ دگر است.
محور سوم: نقش امامان در حفظ و پاسدارى از شریعت‏
وى معتقد است كه امامان معصوم در حفظ و پاسدارى شریعت نقشى ندارند؛ زیرا شیعیان چیزى افزون بر آنچه دگران دارند، ندارند؛ بلكه پى‏افكن‏هاى علوم و عرفان میان دیگران، بیش از آن است كه در شیعه وجود دارد. او در این باره مى‏نویسد:
سمت و صفت پاسداران علم پیامبر و مستحفظان شریعت است كه شما به پیشوایان شیعه داده‌اید و امامت را بدین سبب واجب شمرده‏اید و امام غائب را نیز مستحفظ معاصر خوانده‏اید و همین را حجت حضور غائبانه او دانسته‏اند. ... جد و جهد این حافظان چه چیز را براى شیعیان محفوظ نگه داشته است كه غیر شیعیان از آن محروم مانده‏اند.
ادعاى نویسنده را به‌طور خلاصه در دو بخش مطرح مى‏كنیم:
1. پاسدارى امامان یازده‏گانه از شریعت؛
2. پاسدارى حضرت مهدى در دوران غیبت.
درباره بخش نخست یادآور مى‏شویم: مسلمانان جهان یعنى یك میلیارد و چهارصد میلیون نفر مسلمان در روى زمین دو مدال افتخارى دارند كه پاسدارى از آن‌ها به عهده امامان بوده است:
1. قرآن مجید كه مسلماً به قرائت واحدى از جانب خدا فرو فرستاده شده, ولى بعدها بر اثر تشتت صحابه و اختلاف لهجه‏هاى عرب به صورت قرائت‏هاى هفتگانه درآمد كه مسلماً جز یك قرائت، بقیه، ارتباطى به وحى الاهى ندارد؛ چنانكه امام باقر(ع)مى‏فرماید:
انّ القرآنَ واحِدٌ نَزل مِنْ عِند واحد ولكنّ الاختلاف یجى‏ء من قِبَل الرواة(كلینی,1401ق:ج2,؟؟).
و همین قرائت رسمى از قرآن به روایت حفص از عاصم، از قرائت على بن ابى طالب (ع) برگرفته شده است.
2. سنت پیامبر اكرم… (گفتار و رفتار او ) به وسیله كتاب على و احادیث وى و احادیث امامان كه به پیامبر متصل است, محفوظ مانده؛ زیرا بعد از درگذشت پیامبر نگارش حدیث و نقل و مذاكره آن (مگر در موارد خاصى) تا یك قرن ممنوع اعلام شد. حال علت آن چه بوده, فعلاً مطرح نیست.
از طرفى حدیثى كه یك قرن نوشته نشود و آموزش‏ها تعطیل شود، تكلیف آن روشن است و در این میان برخى از یهودیان و مسیحیان مسلمان‏نماها مانند كعب الاحبار و وهب بن منبه و تمیم دارى (داستان سراى مدینه) و مانند آنان، اسرائیلیات و مسیحیات را وارد حوزه‏هاى حدیثى مسلمانان كردند كه تاكنون دامنگیر محدثان اسلامى است.
اگر افسانه غرانیق كه ریشه كتاب آیات شیطانى است و روایات حاكى از تجسیم و تشبیه و جبر، دامنگیر صحاح شده، همگى از این اصل سرچشمه مى‏گیرد و ما در كتاب الحدیث النبوى بین الروایة والدرایة بر قسمتى از این احادیث انگشت نهاده‏ایم، و این مقاله جاى بازگویى آن‌ها نیست؛ ولى امامان شیعه به پیروى از علی(ع) به این نهى از مذاكره حدیث و نگارش آن اعتنا نكرده ، از همان زمان رحیل رسول خدا تا دوران غیبت به نشر احادیث و آموزه‏ها پرداختند كه هیچ فردى نمى‏تواند ارزش آنان را كه جنبه پاسدارى از سنت پیامبر دارد، انكار كند و پاسدارى امامان از حدیث نبوى در صورتى روشن مى‏شود كه از بازار داغ جعل حدیث در عصر خلفاى اموى آگاه شویم.

فرمان جعل حدیث‏

معاویه با صدور دو فرمان، محدثان را براى جعل حدیث درباره فضائل عثمان، سپس درباره دو خلیفه نخست ترغیب كرد و چیزى نگذشت كه با دادن جوایز، روایات فراوانى در مورد فضیلت آنان در صحنه حدیث ظاهر شد.
او نخست بخشنامه‏اى به شرح ذیل نوشت و به تمام كارگزاران فرستاد:
هركس از دوستداران عثمان و علاقه‌مندان وى و كلیه كسانى كه روایاتى در فضیلت وى نقل مى‏كنند، و در سرزمین تحت فرمانرواى شما زندگى مى‏كنند، شناسایى كرده, و به خود نزدیك سازید، و اكرامشان كنید و آنچه را كه ایشان در فضیلت عثمان نقل مى‏كنند، براى من بنویسید، و اسم گوینده و نام پدر و خاندانش را ثبت كنید؛
بدین سبب هر كس روایتى از پیامبر… در فضایل عثمان نقل مى‏كرد، به صورت سند دولتى درمى‏آمد و به دربار خلافت اموى ارسال مى‏شد. آنچنان این فرمان اجرا شد كه فضایل عثمان و روایاتى كه متضمن فضایل او بود، فزونى یافت؛ زیرا معاویه پول و خلعت و جایزه و املاك و زمین و آنچه در دست داشت، بى‏دریغ، و با سخاوت تمام در این راه به كار مى‏گرفت، و آن را میان اعراب و موالى پخش مى‏كرد, بنابراین, جعل روایت در هر شهر از شهرهاى كشور اسلام بالا گرفت، و دنیاپرستان براى به دست آوردن آن به مسابقه با یك‌دیگر پرداختند!
پس از این بخشنامه, بخشنامه دیگرى از خلافت مركزى صادر شد:
حدیث در مورد عثمان زیاد شده، و در تمام شهرها و نواحى بلاد اسلام نشر گردیده است. هنگامى كه نامه من به دست شما رسید، مردم را دعوت كنید تا در فضائل صحابه وخلفاى اولیه نقل حدیث نمایند، و هر روایتى را كه مردم در مورد ابوتراب نقل كرده‏اند نگذارید نقل شود، مگر این كه نقیض آن را در مورد صحابه براى من بیاورید؛ زیرا این كار بیشتر چشم مرا روشن مى‏كند، و براى من محبوب‏تر مى‏باشد، و دلایل ابوتراب و شیعیانش را بیشتر مى‏شكند، و از مناقب عثمان و فضائل وى براى آن‏ها سخت‏تر است!(عسگری, 1365:ج6, ص15و16 به نقل از مدائنی)
با توجه به این نوع از تحریف حقایق مى‏توان به عظمت پاسدارى امامان از اسلام ناب محمدى پىبرد .
تا این‌جا به نوعى بس فشرده به تلاش‏هاى فرهنگى امامان شیعه اشاره شد؛ امّا در دیگر قلمروها، خلافت على، یادآور دوران رسالت پیامبر شد و جامعه اسلامى را تا حدى توانست از افراط و تفریط باز دارد؛ ولى اموى‏ها بعد از شهادت او چهره اسلام را دگرگون ساختند تا جایى كه یزید در مقام جانشین پیامبر اكرم … وحى را منكر شد و شعار او این بود :
فلاخبر جاء ولاوحى نزل.
سكوت مرگبارى بر جامعه آن روز حاكم بود، شهادت حسین بن علی(ع)، جامعه را از سكوت مرگبار نجات داد و روح جدیدى از جهاد و تلاش در كالبد آنان دمید و پس از حسین بن على انتفاضه‏ها و جنبش‏ها و خیزش‏هاى متعددى صورت گرفت تا شجره خبیثه از بیخ و بن كنده شد.
هر یك از امامان معصوم، در عصر خود به افراط‌ها، انحراف‏ها و عدم برداشت درست از اسلام و سنت پیامبر معترض بودند و به همین سبب به حبس و مرگ محكوم شدند.
تاریخ گواه است كه هر موقع براى امامان معصوم فرصتى دست مى‏داد, آنان در نشر شریعت و پاسدارى از دین به‌طور كامل می‌كوشیدند. حسن بن على وشاء مى‏گوید:
من در مسجد كوفه نهصد استاد حدیث دیدم كه هر یك مى‏گفتند: "حدثنى جعفر بن محمد " (نجاشی, ا412ق: ش79)
ابوحنیفه با آن گرایش‏هاى غیر صحیح، به كمال و درایت امام صادق (ع) اذعان كرده, مى‏گوید:
من دو سال در محضر او بودم ؛ لولا السنتان لهلك نعمان ".
متأسفانه مقاله ما گنجایش خدمات امامان به دین و شریعت را ندارد ولى در این مورد به نوشته علاّمه سید مرتضى عسكرى - دام ظله - مراجعه فرمایید تا میزان خدمات آنان و پاسدارى از حریم شریعت روشن شود(رك: عسگری, همان).
عقاید شیعه سراسر تنزیه خدا از تجسیم و وصف او به عدل و داد است؛ ولى در عقاید طرف مخالف اعتقاد به تجسیم و جهت و عدم پیراستگى خدا از عدل فراوان دیده مى‏شود؛ به‌طور نمونه, دو كتاب را كه در یك قرن درباره توحید نگاشته شده كنار هم بگذارید و داورى كنید:
1. توحید ابن خزیمه (متوفاى 311) كه احادیثى از پیامبر نقل مى‏كند كه در آن تجسیم و جهت داشتن خدا و دورى از عدل كاملاً پیدا است و مسلماً او اسرائیلیات را به جاى حدیث اسلامى پذیرفته است.
2. توحید صدوق (متوفاى 381) كه سراسر تنزیه و پیراستگى و وصف خدا به عدل و دیگر صفات كمال و جلال است.
نه تنها مسأله تجسیم و تشبیه دامنگیر كتاب اوّل شده, بلكه احادیث فراوانى پیرامون مسأله جبر زینت‏بخش این كتاب است. نه تنها این كتاب بلكه دو كتاب صحیح(بخارى و مسلم) همان راهى را رفته‌اند كه بعدها ابن خزیمه آن را رفته‌است.
درباره حضرت مهدى مسأله به گونه‏اى دیگر است. انتظار از ولى غایب به‌سان ولى حاضر دور از انصاف است, ولى او در عصر غیبت مانند مصاحب موسى كارهایى صورت مى‏دهد كه افراد عادى از آنان آگاه نیستند. مصاحب موسى كشتى را سوراخ كرد ولى نه صاحب كشتى از آن آگاه شد و نه مسافران؛ ولى سرانجام به مصلحت كشتیبان تمام شد. دیوار مشرف بر ویرانى را آباد كرد كه كسى از گنج‏هاى مدفون در زیر آن آگاه نشود. در مورد فوائد وجود امام زمان ) عج) به كتاب‏هایى كه در این باره نوشته شده مراجعه شود. من در مقاله‏اى گسترده نقش اعتقاد به رهبر زنده را در حفظ اصالت‏ها و تشكل‏ها ثابت كرده‏ام.

محور چهارم: رهاسازى عقل انسانى پس از رحلت پیامبر …

از گفتار آقای سروش استفاده مى‏شود كه معتقد است: "پس از ختم نبوت و با درگذشت خاتم رسولان، آدمیان در همه چیز بالاخص در فهم دین به خود وانهاده‏اند و دیگر هیچ دست آسمانى آنان را پا به پا نمى‏برد تا شیوه راه رفتن بیاموزند و هیچ نداى آسمانى تفسیر درست و نهایى دین را در گوش آنان نمى‏خواند تا از بدفهمى مصون بمانند ".
... این رهایى از دخالت مستقیم آسمان را شیعیان از دوران غیبت مهدى آغاز مى‏كنند و دیگر مسلمانان به گفته اقبال از هنگام رحلت محمد…... .
این‌جا یادآور مى‏شویم: عقل یكى از ادله چهارگانه است كه فقه شیعه بر آن تأكید مى‏كند, ولى مهم, تبیین قلمرو عقل است. عقل در مورد عقاید، حجت بلامنازع است و همگان به دیده احترام به آن مى‏نگرند؛ امّا در مورد احكام عملى و فرعى فقط در محدوده خاصى كه به نام حسن و قبح عقلى معروف است مى‏تواند حجت باشد و در غیر این دو مورد ، عقل بشرى باید تا روز رستاخیز از وحى الاهى بهره بگیرد و هر نوع اندیشه و گزاره‏اى در غیر این دو مورد از حكم الاهى سرچشمه نگیرد قرآن آن را حكم جاهلى مى‏نامد.
این كه نویسنده مى‏گوید جامعه بشرى بعد از رحلت پیامبر به امامان معصوم نیازى ندارد بلكه از پرتو عقل باید راه زندگى را بپیمایند، پیامد بدى دارد؛ زیرا:
وانهادن زندگى فردى و اجتماعى انسان برعهده عقل جمعى نتیجه‏اى جز "آنارشیسم معرفتى " چیزى ندارد. آیا بیان وظایف، برعهده كدام یك از عقول جمعى واگذار شده است؟ امروز نحله‏هاى گوناگون اعم از مادى و معنوى, سوسیالیسم و كمونیسم و لیبرالیسم و اگزیستانسیالیسم هر كدام مدعى رهبرى جامعه و ترسیم راه و رسم زندگى است؛ ولى این عقول جمعى تاكنون نتوانسته‏اند در الفباى اقتصاد به وحدت كلمه برسند تا چه رسد در هدایت بشر.
آیا واگذارى بشر به رهنمود انسان‏هاى والا كه تاریخ زندگى آنان بر تقوا و طهارت و علم و دانش آنان گواهى می‌دهند، بهتر است یا این كه حیات بشرى را در بسترى بیابیم كه با صدها " ایسم " مدعى رهبرى هستند و انسان را در صحنه‏هاى گوناگون با چالش‏هاى جدى مواجه مى‏سازند؟ همگان مى‏دانیم كه لنین و استالین با عرضه مكتب سوسیالیسم منشأ چه خونریزى‏ها شدند و چه خفقانى پدید آوردند كه تاریخ كمتر به خود دیده است.آیا نازیسم با طرح این مكتب توانست ملت آلمان را سعادتمند سازد یا این‌كه بذر عداوت میان جامعه‏هاى بشرى پاشید و نژاد پرستى را بار دیگر زنده كرد.
...هنرش نیز بگو
1. جناب سروش! سوابق شما در نظر دوستان بسیار درخشان است. شما از فارغ التحصیلان مدرسه علوى تهران مى‏باشید كه ایمان و اخلاق، با وجود آن‌ها آمیخته‌است و مسؤولیت اداره نظام اسلامى در گذشته و حالا بر دوش آنان سنگینى مى‏كند..
2. در اوایل دهه شصت در معیت حضرتعالى و دوست عزیزمان آقاى دكتر حداد عادل و چند نفر دیگر براى شركت در سمینار "اسلام و ملى‏گرایى " به دعوت مرحوم "كلیم صدیقى "، رهسپار لندن شدیم. من با چشم خود دیدم كه حضرتعالى پس از اداى فریضه صبح، مشغول ادعیه بودید.
3. در گردهمایى سالانه هیأت امناى "بنیاد دانشنامه جهان اسلام "، موقع اداى نماز ظهر وعصر، حضرتعالى، دیرتر از دیگران جایگاه نماز را ترك مى‏كردید؛ چون به خواندن تعقیبات مقید بودید.
4. در مناظره‏اى كه در معیت آیت اللَّه مصباح یزدى دامت بركاته با آقاى احسان طبرى داشتید، خوب درخشیدید. موقعى كه آقاى طبرى در تعریف ماده گفت: موجود ماده است، شما در پاسخ گفتید: تعریف از مقوله چیستی‌ها است، نه هستی‌ها.
5. در منزل جناب فاضل میبدى پس از مذاكره طولانى در باره قبض و بسط، یادآور شدم كه حضرتعالى خلائى را كه پس از شهادت مرحوم مطهرى در دانشگاه پدید آمده با تدریس و سخنرانى خود پر كنید و در حوزه متدینان باقى بمانید نه در جمع دیگران؛ زیرا آن‌ها فقط چند صباحى بیش با شما همراه نیستند! حالا این سوابق كجا و این نوع سخنرانى و تشكیك در مبانى تشیع كجا؟!
نگارنده این نامه را با یادآورى فرا رسیدن سال روز تولد جنابعالى در آبان‏ماه سال جارى كه حاكى از مرور شصت بهار (1324- 1384) از فصول عمر شما است، به پایان مى‏رسانم و در مثل آمده: چون كه شصت آمد نشست آمد....و بهتر است در راه و روش خود تجدید نظر فرمایید:
گفتگوى من و دلدار مرا پایان نیست آنچه آغاز ندارد، نپذیرد انجام‏



منابع و مآخذ
1.ابن‌حجر عسقلانی, احمدبن محمد, ارشادالساری فی شرح صحیح البخاری, بیروت, دار احیاء التراث العربی, بی تا.
2.بخاری, محمدبن اسماعیل, صحیح بخاری, بیروت, دار احیاء التراث العربی, 1400ق.
3.حاكم نیشابوری, حافظ بن عبدالله, المستدرك علی الصحیحین, بیروت, دارالمعرفة, بی تا.
4.حر‏ٍِِ‏}{ٍٍٍِعاملی, محمد این حسن, وسائل الشیعة, بیروت, داراحیاء التراث العربی, 1403 ق.
5.سروش, عبدالكریم, اسلام, وحی و نبوت, نشریة آفتاب, تهران, ش15.
6.-------------, صراط‌های مستقیم, تهران, مؤسسة فرهنگی صراط, 1377ش.
7.-------------, صراط‌های مستقیم, مجلة كیان, تهران, ش36.
8.صدوق, محمدبن علی بن الحسین قمی, التوحید, تهران, مكتبة الصدوق, 1387ق.
9.عسگری, مرتضی, نقش ائمه در احیاء دین, تهران, بنیاد بعثت, 1365ش,ج6و12.
10.مجلسی, محمد باقر, بحارالانوار, بیروت, مؤسسة الوفاء, 1403ق.
11.نجاشی, احمدبن علی, رجال نجاشی, بیروت, دارالاضواء, 1408ق.

.: Weblog Themes By Weblog Skin :.
درباره وبلاگ

این وبلاگ باهدف خدمت به جامعه فکری جوان درراستای پاسخ به سولات کلامی وفلسفی آنان طراحی شده که بیشترازبیش بااندیشه ناب وپویا وجاودانه قرآن واهل بیت آشنا شوند
صفحات جانبی
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :