تبلیغات
از چشمه سار قرآن و عترت

از چشمه سار قرآن و عترت

 

خداوند همه جا هست

 

درک یک وجود مجرّد از ماده ، برای افرادی که همیشه در زندان عالم ماده اسیرند و به آن خو گرفته، و به فراتر از آن نیندیشیده اند ، کار آسانی نیست. نخستین گام در شناخت او منزّه شمردن او از صفات مخلوقات است ، مخصوصاً از صفات موجودات مادّی از قبیل زمان ، مکان ، تغییر و حرکت. و از اینجا روشن می شود ، که تا خدا را بی مکان و بی محل ندانیم ، او را به درستی نشناخته ایم. اصولاً دارا بودن محل ، لازمه جسمانی بودن است ، که خدا نه جسم است ، و نه صفات جسمانیات را دارد ، نه مکانی او را در برگرفته  ، و نه زمانی بر او می گذرد ، و در عین حال احاطه به تمام مکانها و زمانها دارد! (دقت کنید)

با این اشاره به سراغ قرآن مجید می رویم ، و به آیات زیر ، گوش جان فرا می دهیم :

1- وَلِلَّهِ الْمَشْرِقُ وَالْمَغْرِبُ فَأَیْنَمَا تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ وَاسِعٌ عَلِیمٌ (بقره-115)

2- وَهُوَ الَّذِی فِی السَّمَاءِ إِلَهٌ وَفِی الأَرْضِ إِلَهٌ وَهُوَ الْحَكِیمُ الْعَلِیمُ (زخرف-84)

3- وَهُوَ مَعَكُمْ أَیْنَمَا كُنْتُمْ وَاللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِیرٌ (حدید-4)

4- مَا یَكُونُ مِنْ نَجْوَى ثَلاثَةٍ إِلا هُوَ رَابِعُهُمْ وَلا خَمْسَةٍ إِلا هُوَ سَادِسُهُمْ وَلا أَدْنَى مِنْ ذَلِكَ وَلا أَكْثَرَ إِلا هُوَ مَعَهُمْ أَیْنَمَا كَانُوا (مجادله-7)

5- وَلَقَدْ خَلَقْنَا الأِنْسَانَ وَنَعْلَمُ مَا تُوَسْوِسُ بِهِ نَفْسُهُ وَنَحْنُ أَقْرَبُ إِلَیْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِیدِ (ق-16)

6- هُوَ الأَوَّلُ وَالآخِرُ وَالظَّاهِرُ وَالْبَاطِنُ وَهُوَ بِكُلِّ شَیْءٍ عَلِیمٌ (حدید-3)

7- وَأَنْتُمْ حِینَئِذٍ تَنْظُرُونَ وَنَحْنُ أَقْرَبُ إِلَیْهِ مِنْكُمْ وَلَكِنْ لا تُبْصِرُونَ (واقعه84-85)

ترجمه

1- مشرق و مغرب از آن خداست و به هر سو رو کنید ، خدا آنجاست ، خداوند بی نیاز و دانا است.

2- او کسی است که در آسمان معبود است و در زمین معبود ، و او حکیم و علیم است .

3- … و او با شما است هر جا که باشید ، و خداوند نسبت به آنچه انجام می دهید بینا است .

4- هیچ سه نفر با هم سخنان درگوشی نمی گویند مگر این که خداوند چهارمین آنها است ، و هیچگاه پنج نفر با هم نجوا نمی کنند مگر این که خداوند ششمین آنها است ، و نه تعدادی کمتر و نه بیشتر از آن یافت می شود مگر اینکه او همراه آنهاست هر جا که باشند.

5- ما انسان را آفریدیم و وسوسه های نفس او را می دانیم ، و ما به او از رگ قلبش نزدیکتریم !

6- اوّل و آخر و ظاهر و باطن او است ، و از هر چیز آگاه است.

7-  شما در این حال (حال جان دادن نزدیکانتان) نظاره می کنید (و کاری از دستتان ساخته نیست) و ما به او از شما نزدیکتریم ، ولی شما نمی بینید !

به هر طرف که رو کنم ، نگه به روی او کنم !

بعد از مسأله تغییر قبله (از بیت المقدس به کعبه) یهود کوشش داشتند که در اذهان مسلمانان از این طریق ایجاد شبهه کنند ، و تغییر قبله را دلیلی بر عدم ثبات پیامبر| بر آئینش بشمرند ، نخستین آیه مورد بحث نازل شد و بیان داشت که « مشرق و مغرب از آن خدا است ، و به هر سو رو کنید خدا آنجا است ، و خداوند واسع و بی نیاز و دانا است» {وَلِلَّهِ الْمَشْرِقُ وَالْمَغْرِبُ فَأَیْنَمَا تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ وَاسِعٌ عَلِیمٌ}.

او همه جا حاضر است ، و از همه چیز آگاه است ، بنابراین به هر سو رو کنید به سوی او است ، و مسألة «قبله» برای تمرکز توجه مؤمنان می باشد ، نه اینکه خداوند محل و جهت خاصی که همان محل و جهت قبله است داشته باشد، وجود او چنان وسیع و گسترده است که همه جا حاضر و ناظر می باشد ، و در عین حال محل و مکانی برای او نیست !

البته منظور از «مشرق» و «مغرب» در آیة فوق خصوص این دو جهت جغرافیائی نیست ، بلکه این تعبیر معمولاً کنایه ای از تمام جهان است ، ولذا هنگامی که می خواهیم بگوئیم دشمنان علی× در اخفای فضائلش کوشیدند ، و دوستانش نیز از ترس دشمنان آن را مخفی ساختند ، در عین حال فضائل او جهان را پر کرده است ، می گوئیم : « فضائل او شرق و غرب عالم را فرا گرفته» !

به هر حال این تعبیر که به «هر سو رو کنید خدا آنجا است» تعبیر زنده و روشن و جالبی برای «لامکان» بودن خدا است ، زیرا همه جا بودن ، یا به این است که موجودی دارای ابعاد وسیع و اجزاء زیادی باشد و فضا را پر کند و هر جزئی از او در سوئی قرار گرفته باشد ، و می دانیم چنین چیزی دربارة خداوند محال است ، چرا که او اجزاء ندارد بعلاوه قرآن می گوید : خداوند در آنجا است ، نه اینکه جزئی از وجود خدا در آنجا است (دقت کنید)

و یا به این است که مکانی نداشته باشد ، یعنی مافوق زمان و مکان باشد ، و طبعاً چنین چیزی ، همة مکانها و زمانها برای او یکسان است و دور و نزدیک و بعید برای او مفهومی ندارد.

این نکته نیز قابل توجه است که تعبیر به «وجه الله» در قرآن مجید به معنی ذات مقدس خداوند است ، و از آنجا که «وجه» (یعنی صورت) ، اشرف اعضای انسان است ، و مهمترین حواس او در آن قرار دارد ، این واژه به عنوان کنایه از «ذات» به کار می رود ، ولی بعضی از مفسران، آن را به معنی رضای الهی یا ثواب خداوند ، یا قبله ، تفسیر کرده اند که هیچکدام از آنها ، صحیح به نظر نمی رسد.

او همه جا با شماست !

سومین آیه با صراحت می گوید : «او با شما است هر جا که باشید» {وَهُوَ مَعَكُمْ أَیْنَمَا كُنْتُمْ}. وچون خداوند همه جا با شما است «به آنچه انجام می دهید بصیر و بینا است» {وَاللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِیرٌ}.

این تعبیر به خوبی نشان می دهد که او بی مکان است ، یا به تعبیر دیگر مافوق زمان و مکان است ، و به همین دلیل همه جا حاضر و نسبت به همه چیز احاطه دارد.

جمعی از مفسران - چنانکه از تفسیر «روح المعانی» برمی آید - گفته اند : این آیه را باید تأویل نمود و بر معنی مجازی حمل کرد ، وگفت منظور این است که علم او با ما است نه خود او !

غافل از اینکه علم خداوند علم حضوری است نه مانند علم ما از طریق ترسیم صورت اشیاء در ذهن ، و معنی علم حضوری آن است که همه اشیاء نزد او حاضر و ذات ، او با حضورش در همه جا به همه آنها احاطه دارد.

بعضی از مفسران در تفسیر این آیه گفته اند از آنجا که هر موجود ممکن وجود خود را از خداوند واجب الوجود می گیرد ، بنابراین هنگامی ماهیات امکانیه لباس وجود می پوشند که فیض هستی از واجب الوجود به آنها برسد ، بنابراین خداوند متعال نسبت به هر ماهیتی ، از وجود آن ماهیت ، نزدیکتر است .

در تفسیر المیزان آمده است که این «معصیت» (همراه بودن) به خاطر احاطه وجود خداوند به ممکنات است ، و تعبیر به {أَیْنَمَا كُنْتُمْ} (هر جا که باشید) به خاطر توضیح این حقیقت است ، وگرنه نسبت خداوند به امکنه و ازمنه و احوال مختلف یکسان است.

ولی گروهی که نتوانسته اند احاطه وجودی خداوند را نسبت به همه ممکنات درست درک کنند آیه را حمل بر معنی مجازی کرده ، و گفته اند : مراد از همراه بودن خداوند با موجودات شمول علم و قدرت و حاکمیت او بر آنها است. ولی حق همان احاطه وجودی است که مطابق ظاهر آیه و دلائل عقلی است.

از شما به شما نزدیکترم !

در پنجمین آیه همین معنی در قالب تعبیر تازه ای به چشم می خورد و می فرماید : «ما انسان را آفریدیم و وسوسه های نفس او را می دانیم ، و ما به او از رگ گردن (یا از رگ قلبش) نزدیکتریم» {وَلَقَدْ خَلَقْنَا الأِنْسَانَ وَنَعْلَمُ مَا تُوَسْوِسُ بِهِ نَفْسُهُ وَنَحْنُ أَقْرَبُ إِلَیْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِیدِ}.

«حَبْل» به معنی طناب محکم است ، و «ورید» به هر گونه رگ گفته می شود ، ولی بسیاری آن را به دو شاهرگی که در دو طرف گردن است تفسیر کرده اند ، جمعی نیز آن را به شاهرگی که به قلب متّصل است معنی کرده اند . و مسلّماً هنگامی که «حبل» به آن اضافه شود ، اشاره به رگهای معمولی و کوچک بدن نیست ، و به یکی از شاهرگهای معروف و بزرگ بدن گفته می شود ، و هر دو تفسیر در ذیل این آیه در کلمات مفسّران یا ارباب لغت آمده است .

ولی مناسب ، با آیة مورد بحث ، همان رگ اصلی قلب است . چرا که در آیة 24 سورة انفال نیز آمده است : { وَاعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ یَحُولُ بَیْنَ الْمَرْءِ وَقَلْبِهِ } : «بدانید خدا میان انسان و قلب او حائل می شود » و هر دو آیه کنایه از نهایت نزدیکی خداوند به همة بندگان است ، چرا که اگر مرکز وجود انسان را قلب او حساب کنیم ، هیچ چیز نزدیکتر به او از شاهرگ قلب نیست ، قرآن مجید می گوید : خداوند به انسان ، از این هم نزدیکتر است .

علاوه بر این در آغاز آیه ، سخن ، از علم خداوند به وسوسه های نفس انسان است که تناسب با قلب دارد ، نه گردن .

به هر حال آیة مسألة لامکان بودن خداوند را به عالیترین وجه ترسیم کرده است ، زیرا می گوید : او به هر انسانی ، از رگ قلبش نزدیکتر است ، پس او همه جا حضور دارد ، حتّی در درون جان و قلب ما ، و مسلّماً چنین کسی مافوق مکان است ، زیرا شیئ واحد نمی تواند با تمام وجودش در مکانهای متعدد باشد ، مگر اینکه دارای اعضائی باشد و هر عضو آن در مکانی قرار گیرد . در ششمین و آخرین آیه مورد بحث همین معنی در مورد خصوص کسانی که در آستانه وداع گفتن با این دنیا و پایان عمر قرار گرفته اند ، بیان شده است ، می فرماید : «در آن هنگام که شما به محتضر نگاه می کنید ما به او از شما نزدیکتریم ولی شما نمی بینید»  {وَأَنْتُمْ حِینَئِذٍ تَنْظُرُونَ وَنَحْنُ أَقْرَبُ إِلَیْهِ مِنْكُمْ وَلَكِنْ لا تُبْصِرُونَ} .

ما به خوبی می دانیم که در باطن آن محتضر چه می گذرد ، و در عمق وجودش چه غوغائی بر پا است؟ آیا شادمان و خوشحال است که از زندان تن آزاد می گردد و به شاخسار بهشت پرواز می کند ، و یا عبوس و غمگین است که انواع کیفرهای الهی را به خاطر اعمال تاریکش با چشم می نگرد؟! ولی شما هیچیک از این امور را نمی بینید و از آن آگاه نیستید.

او برتر از مکان و زمان است

فلاسفه دربارة حقیقت «مکان» و «زمان» بحثهای زیادی دارند ، و با اینکه مکان و زمان از اموری هستند که ما دائماً با آنها سر و کار داریم ، شناخت حقیقت آنها ، حتّی برای فلاسفه از مشکلات است ! و این از شگفتیهاست .

گروهی معتقدند ، «مکان» همان فضا ، یا بعد خاصّی است که اجسام در آن قرار می گیرند ، موجودی است که قبل از جسم آفریده شده ، و هر جسم نیاز به آن دارد.

گروه دیگری می گویند «فضای خالی از همه چیز» ، تنها یک «بُعد موهوم» و خیالی است ، و اصولاً آنجا که جسمی وجود ندارد ، مکانی هم وجود ندارد ، و به تعبیر دیگر : مکان بعد از جسم به وجود می آید نه قبل از آن ، و از مقایسة دو جسم با یکدیگر و طرز قرار گرفتن آنها ، انتزاع می شود در اینجا جای آن نیست که این دو نظریة فلسفی را ، مورد نقد و بررسی قرار دهیم ، بلکه باید گفت : «مکان» به هر کدام از این دو معنی باشد در مورد خداوند محال است .

زیرا بر طبق تفسیر اوّل ، مکان موجودی است که قبل از جسم باید باشد ، آیا ممکن است چیزی قبل از خداوند موجود باشد ؟ بعلاوه اجسام طبق این نظریّه نیاز به مکان دارند ، آیا ممکن است وجود بی نیاز واجب الوجود ، محتاج به چیز دیگری باشد ؟

بنابراین واضح است که مکان بر طبق تفسیر اول برای خداوند که از همه چیز بی نیاز و سرآغاز هستی است محال می باشد .

و امّا بنابر تفسیر دوّم لازمة آن ، وجود شبیه و مانندی برای خدا است که با او مقایسه گردد ، و از مقایسة این دو به یکدیگر ، مکان انتزاع شود ، در حالی که در مباحث توحید دانستیم او هیچ شبیه و مانندی ندارد.

 از سوی دیگر : مکان بدون محدودیّت تصور نمی شود ، چرا که باید دو جسم جدای از هم در نظر گرفته شوند ، تا مفهوم مکان از مقایسة آنها با یکدیگر روشن شود ، و لذا این گروه از فلاسفه می گویند ، مجموع جهان مکان ندارد ، چرا که چیزی بیرون آن نیست که با آن مقایسه شود ، تنها اجزای جهان است که دارای مکان می باشد (دقّت کنید)

از سوی سوم اگر خداوند ، دارای مکان باشد ، طبعاً دارای اعضاء و اجزائی خواهد بود ، چرا که ذرّات جسم در مقایسة با یکدیگر دارای مکانهای مختلفی هستند ، مثلاً یکی در بالا ، و دیگری در پائین ، یکی در طرف راست و دیگری در طرف چپ قرار دارد ، و اگر خدا را مرکّب از اجزاء بدانیم ، مسألة نیاز او به این اجزاء مطرح می شود که با واجب الوجود بودنش سازگار نیست .

در مورد زمان نیز همین بحث جاری است آنها که معتقدند زمان ظرفی است که قبلاً آفریده شده ، و اشیاء مادی بعد از آفرینش در آن قرار می گیرند ، و به آن نیازمندند ، و به تعبیر دیگر زمان یک حقیقت سیّال و مستقل است که قبل از همه اشیاء مادی خلق شده و بعد از فنای آنها نیز می تواند موجود باشد ، در این صورت عدم وجود زمان برای خدا بسیار روشن است ، چرا که لازمه آن نیاز به چیزی است ، و او از همگان بی نیاز است .

.: Weblog Themes By Weblog Skin :.
درباره وبلاگ

این وبلاگ باهدف خدمت به جامعه فکری جوان درراستای پاسخ به سولات کلامی وفلسفی آنان طراحی شده که بیشترازبیش بااندیشه ناب وپویا وجاودانه قرآن واهل بیت آشنا شوند
صفحات جانبی
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :