تبلیغات
از چشمه سار قرآن و عترت

از چشمه سار قرآن و عترت

پرسش :

فرق حق با تكلیف چیست؟ آیا همیشه در مقابل حق حق دیگری است؟ یا در مقابل حق تكلیف است؟

پاسخ :

پاسخ به این پرسش وقتی آشكار می‌شود كه بدانیم حق چیست.
حق دركتاب‌های لغوی به «ثابت» معنا شده است و وقتی گفته می‌شود فلان چیز حق است یعنی ثابت است.[1]
ولی معانی اصطلاحی متفاوتی دارد، مثلاً در معرفت شناسی، حق به معنای مطابق با واقع است. و وقتی یك جمله یا یك عقیده و یا یك دین را حق می‌دانیم، یعنی آن عقیده و یا... مطابق با واقع می‌باشد و كاذب نیست. در این جا باطل نیز به معنای كاذب می‌باشد.یك معنای دیگر حق، امتیاز یا نصیبی است كه برای كسی در نظر گرفته شده است. كه شهید بهشتی از‌ آن به حق بایدی تعبیر می‌كند درحالی كه در سایر معانی حق استی است.[2] این معنای اصطلاحی در علم حقوق كاربرد بیشتری دارد و تكلیف در مقابل آن معنا پیدا می‌كند.[3] وقتی كسی حقی داشته باشد، در تحصیل دقیق آن می‌توان دو مؤلفه را مشاهده كرد
.
1
ـ صاحب حق، 2ـ مورد حق[4] به عنوان مثال؛ وقتی پدر حق ولایت بر فرزند دارد، پدر صاحب حق است و مورد حق، ولایت و سرپرستی است.
بسیاری از متفكران معتقدند كه هرجا حقی هست، مؤلفه دیگری نیز می‌‌توان یافت و آن فرد دیگری است كه حق علیه اوست و برای او تكلیفی ایجاد می‌كند كه در مثال ما همان فرزند است كه در مقابل حق ولایت پدر، وظایفی بر عهده دارد. به عبارت دیگر این صاحب‌نظران همیشه در مقابل هر حقی یك تكلیف نیز تصویرمی‌كنند.[5] و به نظر آنها حق وتكلیف رابطه تلازمی دارند كه هر جا حق باشد حتماً تكلیف هم خواهد بود و بالعكس حق و تكلیف از هم جدا نمی‌شوند. ولی این كه درتمام موارد وجود حق، این قاعده را بپذیریم، خود مبتنی بر این است كه تكالیف سلبی را نیز تكلیف بدانیم.
توضیح آنكه:
رابطه‌ای كه بین صاحب حق و مورد حق وجود دارد رابطه حقیّه نامیده می‌شود.[6] این رابطه صورت‌های مختلفی دارد كه در برخی موارد آن به راحتی می‌توان كس دیگری را مكلف دانست، مثل حق شوهر بر زن یا حق زن بر شوهر و یا حقوق متقابل پدر و فرزند و حق همسایه‌ها بر هم و... ولی در برخی از موارد، فرد خاصی، مكلف نیست، مثلاً حق برابری استفاده از مواهب طبیعت، حق‌آزادی، و ... كه در این موارد هیچ فرد خاصی، وظیفه‌ای ندارد ولی تمامی انسانها یك تكلیف سلبی بر عهده دارند و آن این كه مانع استفاده از حقوق دیگران نشوند.[7]
اگر ما این تكالیف سلبی را نیز تكلیف بدانیم، آن گاه در مقابل حق، همیشه تكلیف خواهد بود. ولی توجه به این نكته نیز لازم است كه این رابطه تلازمی حق و تكلیف در برخی حقوق متقابل معنا پیدا می‌كند، نه درهمه حقوقی كه انسانها دارند، چرا كه مواردی وجود دارند كه حق هست ولی كسی تكلیفی وجود ندارد مثل حق ابراء ذمّه فرد بدهكار، كه شخص طلبكارمی‌تواند حتی بدون اطلاع دیگران طلب خود را ببخشد و روشن است كه در این صورت تكلیفی برای كسب متصور نیست و یا حق عفو در مورد كسی كه از دیگری شكایت دارد و یا
... .
اما اینكه در مقابل حق.حق وجود دارد قاعده‌ای كلی نیست و نمی‌توان گفت هر جا كسی حقی دارد، دیگران هم در مقابل او حقی دارند. هر چند در بسیاری از موارد همین گونه است. مثلاً همسایگان بر هم حقوق متقابلی دارند. حكومت بر مردم حقی دارد و مردم نیز بر حكومت حقی. اما در غیر از حقوق متقابل، شاید نتوان این ادعا را ثابت كرد. آیا در مقابل حقوق خداوند بر مخلوقات، مخلوقات هم حقی بر خداوند دارند؟ و آیا در برابر حقوقی كه حیوانات بر انسان‌ها دارند می‌توان در مقابل حقی هم برای انسان‌ها در نظر گرفت؟
اگر بخواهیم به این پرسش‌ها پاسخ مثبتی بدهیم، باید به نوعی در مفهوم حق توسعه بدهیم، و اختیار و امكان استفاده انسان از حیوانات را هم حق بنامیم یا این كه تأمین روزی انسان‌ها را حق آنها بر خداوند بدانیم. كه البته این گونه استفاده كردن از كلمات خروج از اصطلاح فنی و عملی است. و معمولاً‌ دانشمندان هر رشته‌ای در كاربرد كلمات در معنای خود، دقیق عمل می‌كنند.[8]
.
پس حق در بحث ما نوعی امتیاز و اختیار است ولی تكلیف وظیفه‌ای است كه بر عهده كسی می‌باشد. و معمولاً در مقابل هر حقی، تكلیفی نیز وجود دارد. به عنوان حقوق متقابل نیز همیشه در مقابل حق، حق دیگری می‌توان یافت. به خصوص در میان انسان‌ها هیچ انسانی نیست كه فقط حق داشته باشد و یا فقط تكلیف بلكه هر انسانی هم محق است و هم مكلّف
.


[1] . معجم فروق اللغویه، قم، مؤسسة النشر الاسلامی، 1412ق، ص193.
[2] . سید محمد، بهشتی، حق و باطل در قرآن، تهران، انتشارات بقعه، 1378، ص21.
[3] . درباره معانی مختلف اصطلاحی حق ر.ك: توسلی، حسین، مقاله تحلیل حق، مجله حكومت اسلامی، بهار 1377، ش7، ص70ـ72.
[4] . همان، ص73.
[5] . ر.ك: بهشتی،‌ احمد، مقاله حق و تكلیف، مجله كتاب نقد، چاپ اوّل، ش1، ص36ـ37؛ و نیز جعفری، محمد تقی، پیام خرد، نشر كرامت، ‌ص143.
[6] . ر.ك: توسلی، حسین، همان، ایشان توضیح خوبی درباره انواع رابطه حقیه ارائه كرده‌اند.
[7] . ر.ك: راسخ، محمد؛ حق و مصلحت، تهران، انتشارات طرح نو، 1381، ص152ـ155.
[8] . ر.ك: مطهری، مرتضی، بیست گفتار، تهران، انتشارات صدرا، ص77، بر اساس خطبه 214 نهج‌البلاغه‌؛ و نیز جعفری، محمدتقی، تفسیر و نقد و تحلیل مثنوی، انتشارات اسلامی، چاپ چهارم، ص75. پاسخ :

.: Weblog Themes By Weblog Skin :.
درباره وبلاگ

این وبلاگ باهدف خدمت به جامعه فکری جوان درراستای پاسخ به سولات کلامی وفلسفی آنان طراحی شده که بیشترازبیش بااندیشه ناب وپویا وجاودانه قرآن واهل بیت آشنا شوند
صفحات جانبی
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :