تبلیغات
از چشمه سار قرآن و عترت

از چشمه سار قرآن و عترت

بطن و تأویل قرآن

.

موضوع بطن قرآن كه گاه با عنوان تأویل از آن یاد می‌شود، یكی از موضوعات مهم علوم قرآن به شمار می‌‌آید. روایات متعددی هم از شیعه و سنی درموضوع بطن و تاویل قرآن وارد شده كه «ان للقرآن ظهرا و بطنا»، یعنی قرآن ظاهری دارد و باطنی وحتی در برخی از روایات وارد شده است كه هیچ آیه‌‌ای از قرآن نیست، مگر این‌كه ظاهری دارد و باطنی كه علامه مجلسی (ره) این روایات را در جلد 92 بحارالانوار گردآوری كرده است. در مورد بطن قرآن سه دیدگاه عمده در طول تاریخ اسلام مطرح شده است.

ـ دیدگاه اول كه برخی از صوفیان و اسماعیلیه مطرح می‌‌‌‌كنند، این است كه قرآن را به بطن منحصر می‌كنند و از ظاهر آن می‌گذرند؛ البته در طول تاریخ این دیدگاه مورد انتقاد گسترده‌ای واقع شده است.

ـ دیدگاه دوم كه به اهل ظاهر و گاه به ابن تیمیه نسبت داده می‌شود كه اكتفا به ظاهر شریعت است و تردید در روایات بطن.

ـ دیدگاه سوم كه علامه طباطبایی در مقدمه المیزان مطرح كرده است، همان دیدگاه اهل بیت(ع) است و معتقد است قرآن، هم ظاهر دارد و هم باطن.  این دیدگاه می‌گوید ما هم به ظاهر قرآن تمسك كنیم، چون ظهور حجت است و هم از باطن قرآن استفاده كنیم. در ذیل این دیدگاه، مطالب و دیدگاه‌هایی هم مطرح شده است؛ مانند دیدگاه علامه طباطبایی و امام خمینی. آن‌چه در این‌ نشست محل بحث است، دیدگاه جدیدی است كه استاد معرفت در مورد بطن  و تاویل قرآن مطرح می‌كنند و تفاوتهای آن را با دیدگاه‌های دیگر بیان می‌دارند.

مسأله تأویل قرآن از دیرباز یعنی  از همان دوران اول مطرح بوده و احیانا مورد سوء استفاده قرار گرفته است و بسیاری از صاحبنظران درباره این موضوع تحقیقاتی كرده‌ و نظراتی داده‌اند و بنده چون به این مسأله علاقه داشتم، از همان آغاز درباره این موضوع حساسیت نشان دادم و در پی این بودم كه ببینم مقصود از بطن چیست و مبالغه نمی‌كنم كه اگر بگویم بیش از ده، پانزده سال فكر مرا مشغول كرده بود و همین‌طور به عنوان یك مشكل لاینحل باقی مانده بود. شما می‌دانید برای یك نفر كه دنبال مطلبی تحقیق می‌كند، این مساله برایش دغدغه و شاید عقده باشد و تا حل نشود، نمی‌تواند آرام باشد و از باب «من جد وجد» بالاخره خداوند كمك می‌كند.

پیغمبر اكرم (ص) مسأله بطن را از روز اول مطرح كرده‌ و فرمودند به این‌كه «ان للقرآن ظهرا و بطنا».

بنابراین بسیاری در بیان مطالبی درباره قرآن و تفسیر آن بویژه در زمینه بطن احتیاط می‌كردند. این عده خود را راحت می‌كردند و معتقد بودند كه بطن قرآن را كسی نمی‌داند و جزء اسرار است و مخصوص كسانی است كه تنها با وحی رابطه داشته باشند؛ در نتیجه به همان مواردی كه روایت، حال صحیح یا ناصحیح، پیرامون یك آیه به عنوان بطن می‌آورند، بسنده می‌كردند.

 اما مسأله شمول كه پیغمبر مطرح كردند، مسأله دیگری است. بنده اساساً روی این مسأله اندیشیده‌‌ام، اگر بنا بود بطن قرآن را عده مخصوصی بدانند، پیغمبر این را در ملأعام مطرح نمی‌كرد پس این كه نبی اسلام (ص) بطن قرآن را مكرر در ملأعام و برای همه مسلمان‌ها مطرح كردند، مخاطبش همه انسان‌ها وهمه كسانی هستند كه به قرآن علاقه‌مندند و قطعاً انگیزه‌ای در كار بوده است و می‌دانیم كه اگر كسی دستور یا تكلیفی به شخصی یا اشخاصی كرد، معنایش این است كه آن افراد قادر بر انجام آن هستند. پس اگر پیامبر به عموم مسلمانان و اندیشمندان اسلامی خطاب می‌كند كه قرآن ظهری دارد و بطنی. یعنی این‌كه  دنبال آن بروید، زیرا می‌توانید به دست آورید، و معنایش این نیست كه نمی‌توانید به‌دست آورید! پیغمبر نمی‌خواهد بگوید قرآن یك ظاهری دارد همه كس فهم و یك باطنی دارد كه مخصوص دیگران است و شما نمی‌‌فهمید. این را نمی‌خواهد بفرماید! حضرت می‌خواهد این را بفرماید كه قرآن یك مدلول ظاهری بر حسب دلالت سطحی كلام، یعنی سطحی‌نگری دارد كه اگر شما روی قرآن بنگرید، قادرید از آن برداشت كنید، همچنین پیغمبر می‌خواهد تأكید كند كه قدری عمق‌نگر هم باشید. در واقع این همان تبیین آیه شریفه «افلا یتدبرون القرآن ام علی قلوب اقفالها» است؛ یعنی قرآن صرفاً بسنده كردن به سطح ظاهری این مطلوب نیست. برای عده‌ای مطلوب است، اما مطلوب بالاتر درون‌نگری است. بطن یعنی درون نگری و تعمق.

پس این كار برای اندیشمندان جهان اسلام امكانپذیر است. این نكته را نیز بنده فروگذار نكنم كه ما نمی‌خواهیم نقش اهل‌بیت (ع) را در این زمینه نادیده بگیریم، كلا بنده مكرر در جلسات خدمت دوستان عرض كرده‌ام كه نقش ائمه (ع) در تفسیر و تبیین قرآن نقشی كلیدی است؛ یعنی راه فهم قرآن و نحوه استنباط وكشف معانی ظاهر وباطن را ائمه (ع) به ما یاد می‌دهند، مانند یك استادی كه به شاگردان تعلیم می‌دهد كه مثلاً فقها چگونه از روایات و قرآن  برداشت كنند. ائمه (ع) در ضمن این‌كه احیانا تفسیر می‌كرده‌اند، ولی عملاً می‌خواستند یاد دهند كه چگونه باید تفسیر كرد. پس ما اگر بخواهیم در تك‌‌تك جزئیات در پی این باشیم كه ببینیم روایتی از ائمه (ع) درباره ظهر یا بطن قرآن رسیده، این اشتباه است، اصلا چنین چیزی نبوده است؛ چون خود ائمه تأكید می‌كردند كه بكوشید این مطلب را خود از قرآن در‌یابید؛ البته روش این كار را نیز یاد داده‌اند و بیشترین تأكید ائمه (ع) برای حل رموز قرآن و فهم معانی دقیق آن این بود كه می‌فرمودند شما هنگامی كه می‌خواهید به حقانیت و مفاهیم عالیه قرآن و هر آیه‌ای دست یابید، در‌پی آن نكته‌ها (ظرافت‌هایی) باشید كه در آیه‌ اعمال شده است؛ یعنی یكی از روش‌های ائمه (ع) این بود كه خیلی سطحی نگر نباشید، ببینید در آیه نكته‌های ظریفی احیانا وجود دارد كه شما از آن نكته می‌توانید به معنای واقعی و اصیل پی برید. یك مفسر باید به نكات و ظرایف آیات توجه كند، نه این كه فقط به «المنجد» مراجعه كند تا ببیند این كلمه معنایش چیست! پس ائمه (ع) نقش اساسی داشته‌اند؛ اما برای این‌كه ما بتوانیم به مفاهیم عالیه قرآن دست یابیم، راه آن را به ما آموخته‌اند.

عبیده سلمانی و بره حمدانی وعلقمه بن قیس سه تا از شاخصه‌های تابعین هستند؛ این‌ها از مولا امیرالمومنین پرسیدند كه ما احیانا با مشكلاتی در فهم قرآن روبه‌رو می‌شویم، چه كنیم؟ حضرت فرمود: «علیكم بالعتره» و امام باقر (ع) شاخصه دوره تابعین است و همه این‌ها به حضرت رجوع می‌كردند. حضرت باقر (ع) در عهد تابعین برای حل مشكلات تمام مردم. به عنوان شاخص مطرح بودند. گفتنی است كه خانه حضرت پناهی بود برای فهم دین در تمام ابعادش، حتی برای علما. دوره تابعین دوره‌ای بود كه همگان به خاندان نبوت علاقه‌مند بودند ابن ندیم در الفهرست می‌گوید: «جل التابعین بل الاكثریه الغالبه من التابعین هم شیعه آل البیت» این‌ها همه گرد شمع امام باقر و امام صادق (ع) می‌‌چرخیدند و از این‌ها استفاده می‌‌كردند. پس نقش ائمه (ع) در تمام ادوار نقش معلم بوده است؛ حتی عبد‌الكریم شهرستانی می‌گوید: در فكر بودم كه یك تفسیر قرآن بنویسم، ولی در پی استاد بودم و چون می‌دانستم كه استاد باید از خاندان پیامبر باشد، مدتها كاوش كردم «حتی اثرت علی سید جلیل من ذریه رسول الله.» بنابراین نوشتن تفسیر را شروع كردم؛ البته با این عقیده كه باید حل معضلات قرآن از این طریق شود. پس این یك مسأله‌ای بوده كه در صدر اسلام مطرح بوده از نقش والای ائمه خبر می‌دهد. پس ما نمی‌توانیم هیچ كدام از این مسائل را نادیده بگیریم.

ولی آن چه بنده می‌خواهم عرض‌ كنم این است كه ما برای فهم یك آیه دقیقا باید ببینیم چه روایتی این‌جا هست؛ خوب بسیاری از آیات  وجود دارد كه درباره آن‌ها هیچ روایتی نیست. پس ما خود موظفیم كه پیرامون قرآن و به دست آوردن مطالب اساسی كه در قرآن مطرح شده است، تحقیق كنیم؛ البته ائمه (ع) راه فهم را نیز به ما آموخته‌اند.

فخمی‌بن یسار از امام باقر (ع) می‌پرسد: این كه پیغمبر اكرم فرموده است «ان للقرآن ظهرا و بطنا» مقصود چیست؟ یعنی این دغدغه برای آن‌ها هم بوده است كه مقصود از بطن چیست. حضرت فرمودند: «ظهره تنزیله و بطنه تأویله» بعد توضیح می‌دهند: مقصود این است كه شما یك وقت به قرآن سطحی می‌نگرید، سطحی‌نگری یعنی همین اسباب نزول و یك وقت عمقی می‌نگرید كه همان بطن است؛ اكنون بنده این نكته را در این‌‌جا عرض می‌كنم كه سر این‌كه قرآن ظاهرا و باطنا ذودلالتین است این است كه قرآن به عنوان یك كتاب مدون از آسمان نازل نشده است، بلكه در مدت بیست سال (بعضی‌ خیال می‌كنند كه قرآن در طول بیست و سه سال نازل شد كه اشتباه می‌كنند زیرا؛ نزول قرآن سه سال بعد از بعثت آغاز شد) «نزول نجوما و بالمناسبات» داشته است یعنی هرگاه پیشامد و رخدادی می‌شد و مشكلاتی در جامعه اسلامی آن روز رخ می‌داد، حال هر نوع مشكل از قبیل مشكلات سیاسی، علمی، از لحاظ معارف و  آن وقت پیغمبر و مسلمان‌ها در انتظار این بودند كه حل این مشكل با نزول وحی قرآنی باشد؛ درنتیجه آیاتی برای حل آن مشكل می‌آمد یا یك مناسبتی رخ می‌داد و آیه‌‌ای  برای آن نازل می‌شد. خلاصه قرآن چون در زمان‌ها و مناسبات مختلف نازل شده است و هر كدام ناظر به یك جهت خاصی است، همین امر قرآن را با همان جنبه خاص مرتبط می‌كند. معنای این سخن این است كه قرآن می‌شود «تاریخ»؛ در صورتی كه قرآن برای همه بشریت تا ابد هدایت عامه است. این دغدغه‌ای بود كه پیغمبر را واداشت كه این هشدار را به ما بدهد كه درست است این آیه به مناسبت خاصی نازل شد و ناظر به همان مناسبت است، اما شما باید درون‌نگر باشید؛ زیرا این آیه در درون خود حامل رسالت عام و ابدی است. شما نگویید این آیه كه در این مورد خاص نازل شده، مشكل خاصی را  حل كرده است! اگر این‌گونه باشد، به فرموده امام باقر (ع) مبنی بر: «اذا لمات القرآن بموتهم» تاكنون قرآن مرده بود! مثل نسخه‌هایی كه یك دكتر برای یك مریض می‌نویسد، امروز یك نسخه می‌نویسد، فردا یك نسخه دیگر، بعدها نسخه‌ها به هیچ دردی نمی‌خورد. قرآن نسخه‌ای است برای علاج مسائل و مشكلاتی كه آن روز رخ داد. اما در عین حال كه نسخه‌ای برای علاج مسائل آن روز است، ولی در طی هر یك از این‌ها رسالتی نهفته است، یك پیام عام است. پیغمبر می‌خواهد بفرماید كه شما در عین این‌كه به شأن نزول‌ها مراجعه می‌كنید كه این آیه در چه موردی نازل شده و چه كسی را هدف گرفته است و فلان كس را مثلاً ابوجهل یا فلان را هدف گرفته است، این حسب تنزیل است. ولی به این بسنده نكنید؛ زیرا آن وقت می‌شود كتاب تاریخ. بلكه باید درون نگر باشید! باید درك كرد كه در طی این آیه چه رسالت و چه پیامی است كه همین مطلب، جاوید بودن این كتاب مقدس را تضمین می‌كند. اگر قرآن سطحی بود، مربوط به همان گذشته می‌شد. در اینجا لازم است مثالی بیاورم، البته آن را همه جا گفته‌ام، ولی برای تقریب ذهن مجددا بیان می‌كنم.

بسیاری ازآیات قرآن خطاب به شخص وجود دارد و مخاطب آن اشخاص خاصی هستند و مثال‌های بسیاری هم در این زمینه آمده است؛ برای نمونه «و ما ارسلنا من قبلك الا رجالا نوحی الیهم فاسئلوا اهل الذكر ان كنتم لا تعلمون» (نحل/44) مخاطب این آیه مشركین هستند و سبب نزول این آیه تشكیك مشركین در مسأله نبوت است كه آیا ممكن است بشر پیامبر شود؟ البته خداوند به این شبهه، هم جواب حلی داده است، هم نقضی. جواب حلی را با آیه دیگر یعنی و قالوا لو لا انزل علیه ملك و لو انزلنا ملكا لقضی الامر ثم لا ینظرون همچنین و لو جعلناه ملكا لجعلناه رجلا و للبسنا علیهم ما یلبسون داده است،  یعنی اگر بنا بود كه ما ملكی بفرستیم، ملك چون قابل ملاقات و قابل مقابله و مواجهه و مكالمه با انسان‌ها نیست، پس باید به صورت بشر درآید و همین لباس بشر را بپوشد و وقتی این طور شد، شبهه خواهند كرد كه چه كسی گفته است كه تو ملك هستی؟ آن ملك كه آمده است، به‌صورت انسان با شما صحبت می‌كند، شما از كجا می‌گویید این ملك است؟ باید خود بگوید من ملك هستم، خوب می‌گویند از كجا می‌گویی ملك هستی؟ این جواب حلی است. جواب نقضی این است: شما عرب‌ها كه همدست یهودی‌ها هستید و  معتقدید: كه این گروه عالم هستند، پس از آن‌ها بپرسید كه پیامبرانشان چه كسانی بودند؟ اكنون این آیه قصد بیان همین مطلب را دارد، یعنی می‌گوید از این‌ها بپرسید «فاسئلوا اهل الذكر». پس یك شبهه در موردی خاص از مشركین صدر اسلام و مرجعی كه قرآن برای مراجعه معرفی می‌كند، اهل كتاب یعنی همان یهود و نصارا هستند. پس این امر در آن زمان مشكلی بود كه خواست آن را حل كند و چنین هم شد، پس امروزه این آیه  برای ما می‌شود یك گزارش؛ گزارش از یك حادثه‌‌ای در آن زمان. ولی دستور پیغمبر اكرم و ائمه (ع) را كه می‌گویند درون نگر باشید، برای این است كه این آیه پیامی در درون دارد كه آن را مقید به تاریخ نمی‌كند و از قید آن بیرون می‌آورد و جاوید می‌كند. بنده كوشیده‌ام كه در مسأله رسیدن به بطن، یعنی پیام‌هایی كه در درون آیه‌ها وجود دارد و در بعضی روایات «الی سبعه بطون» آمده است، همه را تصحیح كنم، چون ممكن است یك آیه، یك پیام، دو پیام، ده پیام، بیست پیام داشته باشد. این منوط است به این‌كه شما چقدر در آن دقت كنید. معصوم هم می‌فرماید كه قرآن دریایی است كه هر چه در عمق آن پیش بروید، همچنان دست نیافتنی است «لا تحصی عجائبه و لاتبلی غرائبه». این اشاره به همین است؛ یعنی شما هر چه بیشتر تعمق كنید، باز به حقایق بیشتری می‌رسید، یعنی بطون، یعنی پیام‌های متعدد. این‌ها اشكالی ندارد. اكنون این آیه می‌گوید به ظاهرش ننگر! چرا؟ ما این‌جا آمده‌ایم راه دستیابی به بطن را قانونمند كنیم. بنده یك پرسش در این جا مطرح می‌كنم، آیا تفسیر قرآن كه مربوط به تنزیل آن است، قانون دارد یا نه؟ یعنی هر كس هر طور بخواهد می‌تواند تفسیر به رأی كند؟

تفسیر باید قانونمند باشد، تأویل یعنی به‌دست آوردن بطن، آیا قانون ندارد؟ ما مدت‌ها روی قانون آن فكر كردیم كه چیست؟ ما تلاش كردیم كه آن قانون را به صورت مدون در آوریم و تأویل و بطن را قانونمند كردیم. و تأویل حق را كه همان دستیابی به بطن واقعی قرآن باشد، از تأویلات باطنیه و تأویلاتی كه (لا عن دلیل) هست جدا كردیم كه اگر روی این منوال باشد، به دست آوردن بطن قابل قبول است، والا قابل قبول نیست .

ما در این‌جا ملابسات آیه را مد نظر می‌گیریم. در این آیه (نحل/44) مشركین مخاطب هستند؛ این یكی از ملابسات آیه است. وقتی كه در این‌جا لازم است این است كه آیا مشركین بما انهم مشركون (از حیث آن‌كه مشركند) مخاطب این آیه هستند یا بما انهم جاهلون؟ (از حیث آن‌كه جاهلند) هر عقلی گواهی قطعی بر این دارد كه به مشرك بما انه مشرك (از حیث آن‌كه شرك است) مخاطب این آیه نیست، بلكه مخاطب این آیه مشرك بما أنه جاهل است؛ پس مخاطب، جاهل است. آن پیام و رسالت كه بعد از الغای خصوصیت از مفهوم آیه به دست آمد باید به گونه‌ای باشد كه نسبتش به ظهر آیه، نسبت كبرا به صغرا باشد. مثلاً «ایها المشركون ان شككتم فی امر الرساله فارجعوا الی الیهود» این ظاهر آیه است. «لانه» یعنی كبری؛ شما منطق خوانده‌اید، همیشه «لانه» كه می‌آورند، آن كبری است. «لانه علی كل جاهل أن یراجع العالم فی ما لا یعلم» پس رابطه بطن به ظهر روشن شد؛ در نتیجه هر چیزی را نمی‌شود گفت بطن! بطن باید وقتی كه از درون آیه استخراج شد، حكم یك كبرای كلی شود كه مورد ظهر آیه یكی از مصادیقش باشد. اگر این‌طور بود، بدان این كاری كه تو كردی، صحیح است و اگر این‌‌طور نبود، بدان كه در كار تو خلل وجود دارد. به هر حال شرایط بیشتری نیز وجود دارد كه به نظر بنده همین مقدار توضیح كافی است.    (  برگرفته ازاندیشه قرآنی مرحوم آیت الله) معرفت

 

.: Weblog Themes By Weblog Skin :.
درباره وبلاگ

این وبلاگ باهدف خدمت به جامعه فکری جوان درراستای پاسخ به سولات کلامی وفلسفی آنان طراحی شده که بیشترازبیش بااندیشه ناب وپویا وجاودانه قرآن واهل بیت آشنا شوند
صفحات جانبی
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :