تبلیغات
از چشمه سار قرآن و عترت

از چشمه سار قرآن و عترت

                                        اثبات خاتمیت پیامبراسلام (ص)

همه انبیا، آیات الهی هستند، ولی پیغمبر سایه و صورت مرآتی است که "و لم یکن له کفواً أحد" را بهتر نشان می‏دهد، از این جهت آن حضرت می‏تواند بر همه انبیا مهیمن و خاتِم و خاتَم بوده، واجد سیره‏ای علمی‏باشد که دیگران نداشته و ندارند.

دلالت قرآن و احادیث قطعی بر خاتمیت پیامبر صلی الله علیه و آله

قرآن و احادیث قطعی، دلالت دارد که پیامبر اسلام‏صلی الله علیه و آله و سلم خاتم پیامبران است و پس از او پیامبر و شریعتی نخواهد آمد و امّت اسلامی نیز اتفاق دارند که شریعت اسلام تا قیامت ادامه دارد.
قرآن در این‏باره می‏فرماید:﴿ما کان محمّد أبا أحد من رجالکم ولکنْ رسول اللّه وخاتَمَ النّبیّین وکان اللّه بکلّ شی‏ء علیماً﴾(
۲) ؛محمّدصلی الله علیه و آله و سلم پدر هیچ یک از مردان شمََا نیست، ولی فرستاده خدا و خاتم پیامبران است و خدا همواره بر هر چیزی داناستَ.
واژه «خاتم» (بفتح «تاء» یا به کسر «تاء») دلالت دارد که باب نبوّت، ختم شده و مُهر خورده است و این مُهر، شکسته نخواهد شد و پیامبر دیگری با شریعتی جدید نخواهد آمد؛ چنان که هم‏خانواده‏های واژه «ختم» در قرآن همچون «نختم» و «مختوم» و «ختام» به همین معناست؛ یعنی بر پایان و آخر رسیدن و مُهر کردن و نهایت یافتن دلالت دارد. روایات وارد شده از پیامبر و خاندان او(علیهم‌السلام) نیز بر همین معنا پای فشرده است.
پس مقصود از واژه خاتم آن‏سان که برخی پنداشته و در صدد اشکال برآمده‏اند هرگز انگشتری و چیزی که مایه زینت به حساب آید نیست.
روایات ذیل، پرده از روی ابهام احتمالی این واژه بر می‏گیرد:
۱- «انس» گوید: از رسول‏خداصلی الله علیه و آله و سلم شنیدم که می‏فرمود: «أنا خاتم الأنبیاء وأنت یا علی خاتِم الأولیاء، وقال أمیرالمؤمنین(علیه‌السلام): ختَم محمّدٌ ألفَ نبیٍّ وإنّی ختمتُ ألفَ وصیّ… »؛ من پایان دهنده پیامبران و تو یا علی! پایان بخش اولیایی. و امیرالمؤمنین(علیه‌السلام) فرمود: محمّدصلی الله علیه و آله و سلم، پایان بخش هزار پیامبر است و من، هزار وصی را پایان بخشیدم.(۳)
2- پیامبرصلی الله علیه و آله و سلم فرمود: «أنا أوّل الأنبیاء خَلْقاً وآخرهم بعْثاً»؛ من از نظر آفرینشْ اوّلم و از حیث بعثت، پایان بخشم.(
۴)
مقصود از اوّل بودن به‏لحاظ سبق آفرینش روح آن حضرت‏صلی الله علیه و آله و سلم است، نه خلقت بدن. اولیت آفرینش روح آن حضرت‏صلی الله علیه و آله و سلم را می‏توان از صادر اول یا ظاهر اول بودن وی استظهار کرد.
3- حضرت موسی بن عمران(علیه‌السلام) نیز مانند سایر پیامبران، این حقیقت را بر زبان آورده است که پیامبر اسلام، حضرت محمّدصلی الله علیه و آله و سلم خاتم پیامبران است:«قال رسول اللّه: وفیما عهد إلینا موسی بن عمران(علیه‌السلام) إنّه إذا کان آخر الزّمان یخرج نبیّ یقال له «أحمدصلی الله علیه و آله و سلم خاتم الأنبیاء لا نبیّ بعده، یخرج من صلبه أئمّة أبرار عدد الأسباط»(
۵)؛پس از او پیغمبری نیست و از صلب او دوازده پیشوا به تعداد اسباط بنی اسرائیل خارج می‏شوند.
۴- حضرت مسیح(علیه‌السلام)، بنا به نقل انجیل یوحنّا فرمود: «إنّی سائل ربّی أن یَبعَث إلیکم «فارقلیط» آخر یکون معکم إلی الأبد و هو یعلّمکم کلّ شی‏ءٍ»(۶)؛من از پروردگارم خواستم که برای شما «فارقلیط» دیگری (یعنی حضرت محمّدصلی الله علیه و آله و سلم) را مبعوث فرماید که تا ابد با شما باشد و هر چیز را به شما بیاموزد.
۵- امام محمّد باقر(علیه‌السلام) در تفسیر آیه «ما کان محمّد أبا أحد من رِجالکم ولکنْ رسول اللّه و خاتَمَ النّبییّن» می‏فرماید:خاتم النّبیّین یعنی پیامبری پس از حضرت محمّدصلی الله علیه و آله و سلم نیست: «یعنی لا نبیّ بعد محمّد».(۷)

خاتمیت یکی از شاخصه های برتری حضرت محمد بر دیگر پیامبران الهی(۸)


از مزایای رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم خاتمیّت اوست، قرآن کریم در این مورد می‏فرماید:﴿ما کان محمد أبا أحد من رجالکم و لکن رسول‏الله و خاتم النبیین﴾.(
۹)
گذشته از این، شواهد دیگری نیز دلالت قطعی بر خاتمیت رسول‏الله صلی الله علیه و آله و سلم دارد که صحیفه نبوت پیامبران به وسیله آن حضرت، به پایان رسید. مقصود از خاتمیت، هم تأخر و خاتمیّت زمانی و هم خاتمیّت رتبی در قوس صعود است.
«خاتم» یعنی مُهر، که در پایان نوشته‏ها قرار می‏گیرد؛ وقتی نویسنده هر آنچه لازم بود بیان داشت و مقاصد خود را عنوان کرد، پایان نوشتار خود را مهر کرده، ختم آن را اعلام می‏دارد؛ خدای سبحان که با جهانیان سخن می‏گوید، از راه فرستادن وحی برای هدایت انسانها برنامه دارد لذا نه تنها عیسای مسیح، بلکه همه انبیا کلمات الهی هستند منتها در باره حضرت یحیی آمده است که: ﴿مصدّقاً بکلمة من الله﴾(
۱۰) و در باره حضرت عیسی آمده است که: ﴿یبشرک بکلمة منه اسمه المسیح عیسی آبن مریم﴾(۱۱) انبیا کتاب حقّ و کلام حقّند. خدای سبحان با فرستادن آنها برای جوامع بشری پیام می‏فرستد. پس از پایان گفتار و کلماتش، سلسله‏نبوتشان را با فرستادن پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم ختم، و صحیفه رسالت آنان را با وجود مبارک خاتم المرسلین مهر کرده است پس هرگز جا برای نبوت و رسالت دیگری نیست لذا می‏فرماید: رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم زیور همه انبیا و خاتم آنان بوده، و سلسله نبوت، با آن حضرت مهر شده و پایان پذیرفته است.
پس همان طور که رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم در قوس نزول سر سلسله انسان‏های کامل است چون «أوّل ما خلق الله»(
۱۲) است، در قوس صعود نیز، اوج و قلّه غایی رسالت است چون خاتم انبیاست. ازاین جمله، نه تنها استفاده می‏شود که پیغمبر اکرم‏صلی الله علیه و آله و سلم واجد همه مزایای مشترک، و مزایای فرد فرد انبیا، و بعضی از خصایص ویژه است که انبیای قبلی فاقد آن بوده‏اند بلکه نکته دیگری هم استفاده می‏شود که تا روز قیامت احدی بهتر از پیغمبر اسلام نخواهد آمد، زیرا رسول خدا انسان کامل است و هر چند میلیونها سال بگذرد کاملتر از او نخواهد آمد، و اگر کاملتر از وی یافت می‏شد، حتماً او به مقام خاتمیّت می‏رسید نه رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم، و چون تالی باطل است پس مقدّم هم، به شرحی که می‏آید، باطل خواهد بود.
اثبات این مطلب، به صورت «قیاس استثنایی» قابل تبیین است به این نحو که: اگر برتر از پیغمبر خاتم، انسانی تا روز قیامت ظهور کند، قطعاً پیغمبر اسلام، پیغمبر خاتم نیست، زیرا اگر خدا انسانی بیافریند که علماً و عملاً اکمل و افضل از پیغمبر اسلام باشد هر گز آن انسان اکمل و افضل، از این انسان کامل و فاضل پیروی نکرده جزو امت او نیست چون اگر انسانی کمالی برتر داشت مطاع و متبوع خواهد بود و دیگران را نیز به مقام خود و آن کمال برتر، هدایت می‏کند، و او باید شاهد جهانیان و اسوه امتها باشد نه پیغمبر اسلام ! لذا اگر تا روز قیامت انسانی کاملتر از پیغمبر اسلام بیاید دیگر رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم، خاتم‏الأنبیا نیست و چون آن حضرت به طور قطعی خاتم پیامبران است پس افضل از آن حضرت وجود نخواهد یافت.
بر این اساس، قرآن خاتمیت پیغمبر اسلام را مسجّل کرده، هم در باره گذشته تاریخ اظهار نظر، و هم در باره آینده تاریخ، داوری قاطع می‏کند، همان گونه که می‏تواند بگوید از بامداد آفرینش انسانیت تا زمان پیغمبر خاتم هیچ کس هم سطح و هم‏سنگ پیغمبر نیامده، می‏تواند داوری کند که از عصر نبی اکرم تا شامگاه خلقت انسانها، احدی همتای پیغمبر اسلام نخواهد آمد؛ آنگاه تنها حضرت رسول، چنانکه امام همه پیامبران الهی بوده، شاهد جهانیان، شاهد شهدا و شهید شاهدان خواهد بود.
خدای سبحان می‏فرماید: ﴿فکیف إذا جئنا من کل اُمة بشهیدٍ و جئنا بک علی هؤلاء شهیداً﴾(
۱۳) : ما در قیامت از هر امتی شاهدی بر اعمال آنها آورده (که در دنیا حوادث را تحمّل کرده، در آخرت شهادت می‏دهد) و تو را به عنوان شاهد همگان می‏آوریم. یعنی امت‏ها هر چه در دنیا انجام داده‏اند، تو مشاهده کرده شهادت خواهی داد، تو بر بینش همه انبیا سیطره داری و گواهی می‏دهی، تو نه تنها شهید امت خود، بلکه شهید انبیا و امتهای آنان هستی.

پیامبر اسلام، مظهر لیس کمثله شی‏ء

بنابر این حضرت رسول، شخصیت ممتازی است که نه در گذشته تاریخ همانند داشت و نه در آینده تاریخ مماثل‏دارد. او مظهر ﴿لیس کمثله شی‏ء﴾(۱۴) و مظهر ﴿ولم یکن له کفواً أحد﴾(۱۵) است. هر اسمی از اسمای الهی مظهر طلبیده، در بین انسانها ظهوری دارد، وجود مبارک پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم چون در بین انسانها و جهان امکان انسان کاملی است مظهر ﴿لیس کمثله شی‏ء﴾ خدای سبحان است.
همه انبیا، آیات الهی و سایه ﴿نور السموات و الأرض﴾(
۱۶) هستند، ولی پیغمبر، سایه و صورت مرآتی است که ﴿و لم یکن له کفواً أحد﴾ را بهتر نشان می‏دهد، از این جهت آن حضرت می‏تواند بر همه انبیا مهیمن و خاتِم(به‏کسر) و خاتَم (به فتح) بوده، واجد سیره‏ای علمی‏باشد که دیگران نداشته و ندارند.

پرسش‏هایی درباره خاتمیت

از دیرباز، پیرامون مسأله خاتمیت، پرسش‏هایی مطرح بوده است که امروز نیز اَحیاناً در قالب‏های نوینی شکل گرفته و پاره‏ای اشکال‏های جدید نیز بر آن‏ها افزوده شده است و در آینده نیز دگر باره در همین شکل یا در قالب‏های مدرن‏تری به بازار عرضه می‏شود.
برخی از این پرسش‏ها و اشکال‏ها عبارت است از:
۱- با توجّه به سیر تکاملی بشر، چگونه انسان می‏تواند از رهبری آسمانی محروم باشد؟
۲- آیا قوانین عصر نبوّت می‏تواند در این روزگار جواب‏گو باشد؟
۳- آیا با قطع شدن وحی و نبوّت، باید انسان از ارتباط با جهان غیب محروم بماند؟
۴- حجّیت و ولایت دینی، از آنِ پیامبرصلی الله علیه و آله و سلم است و با بسته شدن دفتر نبوّت به مُهر خاتمیّت، شخصیّت هیچ کس پشتوانه سخن او نیست؛ بدین معنا که خطاب پیامبران، نوعاً آمرانه و از موضع بالا و غالباً بدون استدلال است. در قرآن و دیگر کتاب‏های آسمانی، به ندرت استدلال‏هایی مانند ﴿لو کان فیهما الهة إلّاالله لَفَسَدَتا… ﴾(۱۷) یافت می‏شود. از این‏رو، پیامبران فقط ابلاغ‏کننده‏اند: ﴿ما علَی الرّسول إلّاالبلاغ… ﴾.(۱۸)حتّی در برهان طلبی آنان از مخالفان ﴿…قل هاتوا برهانکم… ﴾.(۱۹) آن‏ها معطّل برهان آوردن مخالفان نمی‏شوند و پیشاپیش برهانشان را باطل می‏دانند: ﴿حجّتهم داحضة عند ربّهم… ﴾.(۲۰) این نکته ما را به عنصر مقوّم شخصیت حقوقی پیامبر، یعنی عنصر ولایت نزدیک می‏کند.
«ولایت» به معنای این است که شخصیت فردِ سخن‏گو، حجّت سخن و حجت فرمان او باشد و این، همان چیزی است که با خاتمیّت، برای همیشه ختم شده است. بنابراین، وقتی در کلام شخص دلیل می‏آید و رابطه کلام با شخص و شخصیت گوینده قطع می‏شود، تنها دلیل سخن باقی می‏ماند؛ اگر دلیلْ قانع‏کننده بود، مدّعا پذیرفته می‏شود؛ وگرنه مردود است؛ گرچه استدلال‏کننده بر آن، علی(علیه‌السلام) یا دیگری باشد. از این‏پس، دلیلْ پشتوانه سخن است، نه گوینده صاحب کرامت آن.

لزوم تبیین چند امر برای پاسخ به پرسش ها

با تبیین چند امر ضروری، پاسخ پرسش‏های یاد شده روشن می‏شود:
۱- برهان در قرآن
قرآن مجید، افزون بر این که خود را «برهان» و «نور» معرفی کرده، استدلال‏های فراوانی نیز در جای جای آن به کار گرفته است و علت این‏که قرآن از دیگران برهان می‏طلبد:﴿…قل هاتوا برهانکم… ﴾(
۲۱) آن است که هم خودش برهان است و هم برهان اقامه می‏کند. ازاین‏رو، می‏گوید: ﴿یا أیّها النّاس قد جائکم برهان من ربّکم وأنزلنا إلیکم نوراً مبیناً﴾(۲۲) ؛ ای مردم! در حقیقت برای شما از جانب پروردگارتان برهان آمده است و ما به سوی شما نوری تابناک فرو فرستاده‏ایم. قرآن کریم، هم برهان است به اصطلاح اهل حکمت، و هم برهان است به اصطلاح اهل عرفان، و هم برهان است به اصطلاح اهل حدیث و نقل.
بنا به نوشته جناب علاّمه طباطبایی:
«اگر کتاب الهی را کاوش کامل، و در آیاتش دقّت کنید، شاید بیش از سیصد آیه ببینید که مردم را به تفکّر و تذکّر و تعقّل دعوت کرده است یا به پیامبرصلی الله علیه و آله و سلم استدلالی را برای اثبات حقی یا از بین بردن باطلی می‏آموزد یا استدلال‏هایی را از پیمبران و اولیای خود چون نوح و ابراهیم و موسی و لقمان و مؤمن آل فرعون و… نقل می‏کند.
خداوند در قرآن خود حتّی در یک آیه بندگان خود را امر نفرموده است که نفهمیده به قرآن یا به هر چیزی که از جانب اوست ایمان آورند یا راهی را کورکورانه بپیمایند؛ حتّی قوانین و احکامی که برای بندگان خود وضع کرده است و عقل بشری به تفصیل ملاک‏های آن‏ها نمی‏رسد و نیز بر چیزهایی که در مجرای نیازها قراردارند، استدلال کرده و علّت آورده است».(
۲۳)
پیامبر و پیشوایان دین(علیهم‌السلام) نیز سخنانی آکنده از استدلال دارند. نمونه بارز آن، کتاب ارجمند احتجاج طبرسی است.
بنابراین، قرآن و سخن پیامبران، استدلالی‏ترین سخن و شیواترین بیان در پیشبرد اهداف شکوهمند دین و شریعت است؛ نهایت آن‏که، براهین قرآنی از نوع اصطلاح فلسفه و کلام نیست، بلکه قرآن به زبان وحی و به زبان فطرت سخن می‏گوید. گاهی همچون برهان صدیقین از واجب پی به صنع می‏برد و گاهی از منظم و نافع بودن ساختار آفرینش، پی به حکمت خدای حکیم؛ و زمانی از کثرت به وحدت و گاهی از وحدت به کثرت می‏گراید.
۲- خاتمیت از دیدگاه عقل
اصل نبوّت را می‏توان هم از دلیل‏های برون دینی (دلیل عقلی) و هم از دلیل‏های درون دینی (دلیل نقلی) اثبات کرد؛ ولی در انقطاع وحی، دلیلی عقلی بر ضرورت انقطاع خاتمیت نداریم؛ یعنی عقل، آمدن پیامبر دیگر را محال نمی‏بیند، جز این که دلیل‏های درون دینی عقل را متقاعد به پذیرفتن خاتمیّت می‏کند؛ هر چند که قلب طاهر و عارف می‏تواند انقطاع نبوّت را مشاهده کند و این راه یعنی شهود خاتمیّت اختصاصی به پیامبر ندارد، بلکه اعم از پیامبر و امام و معصوم است.
نمونه آن، مشاهده وحی توسط علی(علیه‌السلام) و تصدیق پیامبرصلی الله علیه و آله و سلم است: یا علی! آنچه را من می‏شنوم، تو هم می‏شنوی: «إنّک تسمع ما أسمع».(
۲۴)
بنابراین، عقل بشری به ضرورت انقطاع نبوّت و استحاله تداوم آن دست نمی‏یازد، بلکه ادراک پایان نبوّت از راه دانشی است که اگر خداوند به پیامبر نیاموخته بود، خود او نیز بر آن آگاه نبود؛ چنان که قرآن فرمود: ﴿…وعلّمک مالم تکن تعلم… ﴾.(
۲۵)
بنابراین، اگر پیامبر اکرم‏صلی الله علیه و آله و سلم ادعای خاتمیت نکرده بود، هیچ کس را امکان دست‏یابی بر این راز نبود.
انقطاع وحی، بدان معنا نیست که آنچه دین آورد تا این زمان، صحیح و درست و مستحکم بود و پس از قطع وحی، نسخ و فسخ و باطل و سراب یا به ضد خود مبدّل می‏شود؛ چون دین الهی، نه زوالی از پیش خود می‏گیرد و نه به واسطه شی‏ء دیگر از بین می‏رود و به فرموده قرآن:﴿لا یأتیه الباطل من بین یدیه ولا من خلفه… ﴾(
۲۶)؛از پیش رو و از پشت سر، باطل به سویش نمی‏آید.
همه دست‏آوردهای قرآن تا آستانه قیامت پایدار است؛ گرچه نبوّت از جنبه خبرگزاری تشریعی قطع می‏شود و شریعت و منهاجی جدید نیز نمی‏آید. بنابراین، اگر شریعت نبوی رخت بر بندد، باید اندیشه بشری جای‏گزین آن شود که سر از ادّعای ﴿أنا ربّکم الأعلی﴾(
۲۷) و مانند آن بیرون می‏آورد و چنین چیزی، عقلاً و نقلاً محال و باطل است.
ادامه دارد...

پی نوشتها


۱ - کتاب«وحی و نبوت در قرآن» خلاصه صفحات ۴۰۰-۴۱۳
۲ ـ سوره احزاب، آیه ۰۴-
۳ ـ تفسیر نور الثقلین، ج۴، ص۲۸۴-
۴ ـ تفسیر نور الثقلین، ج۴، ص۲۸۴-
۵ ـ بحارالأنوار، ج۳۶، ص ۲۸۴-
۶ ـ بحارالأنوار، ج۱۵، ص۲۱۱-
۷ ـ بحار الانوار، ج۲۲، ص۲۱۸-
۸ - سیره رسول اکرم صلی الله علیه و آله در قرآن ج ۱، ص ۲۳-۲۶
۹ ـ سوره احزاب، آیه ۴۰-
۱۰ ـ سوره آل عمران، آیه ۳۹-
۱۱ ـ همان، آیه ۴۵-
۱۲ ـ قال رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم: «أوّل ما خلق اللهُ نوری» (بحار، ج۱، ص۹۷، ح۷)
۱۳ ـ سوره نساء، آیه ۴۱-
۱۴ ـ سوره شوری، آیه ۱۱-
۱۵ ـ سوره اخلاص، آیه ۴-
۱۶ ـ سوره نور، آیه ۳۵-
۱۷ ـ سوره انبیاء، آیه ۲۲-
۱۸ ـ سوره مائده، آیه ۹۹-
۱۹ ـ سوره انبیاء، آیه ۴۲-
۲۰ ـ سوره شوری، آیه ۶۱-
۲۱ ـ سوره انبیاء، آیه ۲۴-
۲۲ ـ سوره نساء، آیه ۱۷۴-
۲۳ ـ تفسیر المیزان، ج۶، ص۲۶۰-
۲۴ ـ بحارالأنوار، ج۱۴، ص۴۷۶-
۲۵ ـ سوره نساء، آیه ۱۱۳-
۲۶ ـ سوره فصّلت، آیه ۴۲-

 

 

.: Weblog Themes By Weblog Skin :.
درباره وبلاگ

این وبلاگ باهدف خدمت به جامعه فکری جوان درراستای پاسخ به سولات کلامی وفلسفی آنان طراحی شده که بیشترازبیش بااندیشه ناب وپویا وجاودانه قرآن واهل بیت آشنا شوند
صفحات جانبی
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :